تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣

مير نوروزى

به حكايت بعضى از كتب تاريخى ، در ايران در ايام عيد نوروز براى تفريح خاطر عموم ، مردى گمنام را به پادشاهى انتخاب مىكردند و ظاهرا پادشاه حقيقى مملكت نيز به پيروى از افكار و تمايلات و سنت ديرينهء مردم برحسب ظاهر براى چند روزى از سلطنت خلع و زمام حل و عقد امور لشكرى و كشورى به اين سلطان دروغى واگذار مىشد ، و وى در اين دورهء كوتاه فرمانروايى ، احكام و فرامينى چند مبتنى بر عزل و توقيف و حبس و جريمه و مصادره ، صادر مىكرده و پس از چند روز ، سلطنت موقتى و ظاهرى او سپرى مىشده و كارها به جريان عادى خود بازمىگشت بطورى كه استاد فقيد محمد قزوينى طى مقاله‌اى در مجلهء يادگار نوشته است : « در بعضى از منابع تاريخى از مير نوروزى يا پادشاه نوروزى ياد شده است . از جمله در جلد اول تاريخ جهانگشاى جوينى صفحهء 97 و 98 چنين آمده است : و در آنوقت ( يعنى اندكى قبل از حملهء مغول ) خوارزم از سلاطين خالى بود . از اعيان لشكر ، خمار نام تركى بود از اقرباى تركان خاتون آنجا بوده است . . . چون در آن سواد اعظم و مجمع بنى آدم هيچ سرور معين نبود . . . خمار را به اتفاق به اسم سلطنت موسوم كردند و پادشاه نوروزى از آن برساختند . و در تذكرهء دولتشاه سمرقندى صفحهء 416 در شرح احوال ميرزا علاء الدوله بن بايسنقر بن شاهرخ بن امير تيمور گوركان گويد : « . . . چند روزى چون پادشاهان نوروزى در هنگام نوروز آن سال در دار السلطنهء هرات حكومتى شكسته بسته نمود . » شادروان قزوينى در پايان بحث در پيرامون « مير نوروزى » مىنويسد : « . . . اين رسم « پادشاه نوروزى » كه چنان كه گفتيم در ايران معمول بود ، تا همين سنين اواخر ( و شايد هنوز هم در بعضى نواحى ايران آثارى از آن باقى بوده است . يكى از دوستان موثق نگارنده از اطباى مشهور ، كه سابق در خراسان مقيم بوده‌اند در جواب استفسار من از ايشان ، در اين موضوع مكتوب ذيل را به اينجانب مرقوم داشته‌اند كه عينا درج مىشود : « در بهار 1302 هجرى شمسى براى معالجهء بيمارى به بجنورد رفته بودم . از اول فروردين ديدم جماعت كثيرى سواره و پياده مىگذرند و يكى از آنها با لباسهاى فاخر بر اسب رشيدى نشسته چترى بر سر افراشته بود ، جماعتى هم سواره در جلو و عقب او روان بودند ، يك دسته هم پياده بعنوان شاطر و فرّاش كه بعضى چوبى در دست داشتند در ركاب او يعنى پيشاپيش و در جنبين و در عقب او روان بودند ، چند نفر هم چوبهاى بلند در دست داشتند كه بر سر هر چوبى سر حيوانى از قبيل سر گاو يا گوسفند بود . اين رمز از آن بود كه امير از جنگى فاتحانه برگشته و سرهاى دشمنان را با خود مىآورد . دنبال اين جماعت انبوه كثيرى از مردم متفرقه ، بزرگ و خرد روان بودند و هياهوى