يدككش روان بود و پشت سر آنها دستهء غلامان با كمرهاى زرين و جماعت قلياندار و كفشدار و آبدار و جبهدار و چتردار و افيوندار و بهماندار در حركت بودند . تمام اين گروه كه همه از خدام خاص مىباشند ، همه پيشاپيش پادشاه مىرفتند و بعد از آنها گروهى پيادگان با لباسهاى گوناگون جفتجفت پارهاى با لباسهاى زرد و پولكدار و جماعتى با كليچههاى مخمل و حرير چون سايه به دنبال پادشاه روان بودند و پا از پاشنهء قبلهء عالم برنمىداشتند . قمچى دستهء مينا بر كمر در ركاب پادشاه و پادشاه بر اسبى نرمرو ، سوار و به لباسى ساده ، اما گرانبها ملبس بود و سه نفر از شاهزادگان روان بودند ، ايلخانى و ملك الشعرا و جمع كثيرى از اعيان و اشراف ، همه با نوكران و ملازمان در حركت بودند . اينها همه كسانى بودند كه بايستى بر سفرهء ميرزا بنشينند و خوراكهاى او را نوش جان فرمايند و براستى اگر شمارهء آنها را پانصد بگوئيم حقا كم گفتهام . . .
اسب شاه از در خانهء ميزبان بدرون نمىرفت از اسب فرود آمد و از روى پاى اندازههائى كه انداخته بودند رفته به مسندى كه در شاهنشين تالار آراسته بودند جلوس فرمود ، همين كه پادشاه قدرى بياسود امين خلوت از پر شال خود ، صد تومان اشرفى تازه سكّه بيرون آورد و به شهنشاه جمجاه . . . پيشكش كرد كه به مثابهء ران ملخ به سليمان بردن است . . . پادشاه جواب داد « خانه آبادان ، حكيم ، معقول و نوكر جانبازى است و ما در حقش التفات خاص داريم . . .
حكيمباشى كرنشى كرد كه كم مانده بود بينيش به خاك ماليده شود . پسر شاه گفت . . . امروز در ايران مانند او كم است از لقمان داناتر ، و از جالينوس بالاتر است . . . سرزمين ما از به دو خلقت دنيا تا زمان شهريارى ما مهد معارف و علم و منبع عرفا و علما بوده است . . . اما اين فرنگيها نمىدانم از كجا پيدا شدهاند . . . اما از زنانشان چيزهائى غريب نقل مىكنند ، مىگويند كه در ميان روسها بيرونى و اندرونى و محرم و نامحرم وجود ندارد . . . چطور شده است كه در دنيا ملتى كه به زنان خود مسلط است تنها ما مسلمانها هستيم . حكيمباشى گفت حيوانات نر و ماده با هم زيست مىكنند و فرنگيها هم به همين منوال زندگى مىكنند ، حيوانات جنب راه مىروند ، فرنگيها هم همچنين ، حيوانات نماز نمىگزارند ، فرنگيها هم همچنين .
شنيدهام كه اين فرنگيها به جاى آنكه قطع نسل خوك و گراز را كه نجس العين هستند بنمايند برعكس خوكچران مخصوص دارند . . . « 1 » »
از عهد فتحعليشاه به بعد كه به جهات سياسى و اقتصادى مناسبات ايران با كشورهاى غرب فزونى گرفته است ، همواره اروپائيان مقيم ايران از محيط غمزده ، ملالتبار و بىتحرك ايران ، از دور بودن زنان از مردان و از فقدان مجالس رقص و موسيقى و آواز ، اظهار تأسف و
هامش
( 1 ) . جيمز موريه : حاجى باباى اصفهانى ، تصحيح جمالزاده ، ص 135 به بعد .