عزّ ورود بخشود . آقا على كما ينبغى تشريفات بر مقدم سلطانى قرار داد و از دروازه تا خانهء خود كوچهها را مفروش و گاو و گوسفند زياد هر ده گام يكى سر بريدى موكب سلطانى از دروازهء موسوم به دروازهء مسجد داخل شده اول به تماشاى جامع گواشير كه از بناهاى مبارز الدين محمد بن مظفر است خاطر گماشته بعد به سير مسجد ملك كه بناى ملك قاورد سلجوقى است و بازار و كاروانسراى گنجعلى خان زبك اقدام نمود . و از آنجا به خانهء آقا على تشريف ورود ، و در ايوان رفيع جلوس ، و روى به آقا على فرمود كه پنجرهء اين ايوان كجاست كه اثرش هست ؟
عرض كرد لطفعلى خان بواسطهء عناد با اين غلام كه در موكب و الا بوده كنده و برده . . . بعد شيرينى و حلويّات و تنقّلات الوان به حضور آورد . شاه فرمود : آقا على تو كه در موكب ما بودى و اينجا هم هرچه داشتى لطفعلى خان برد ، اينها را از كجا آوردى ؟ عرض كرد از پرتو التفات شاهنشاه دارم . . . بعد از صرف ناهار و فراغ از خواب آقا على دو پسر خود را كه هريك را يك شال كشميرى حمايل كرده بود به حضور آورد و عرض كرد چيزى كه پيشكش مقدم مبارك نمايم لطفعلى خان برايم باقى نگذاشته ، اين دو غلامبچه را به غلامى آوردهام . . . خط ميرزا حسين را ملاحظه فرموده تحسين و آفرين فرمودند حكومت كرمان را به آقا محمد تقى و صندوقدارى خاصه را به ميرزا حسين مرحمت فرمود . در همان حين خبر گرفتارى لطفعلى خان را آوردند . اين خبر موجب ازدياد مرحمت شاه به آقا على گرديد . . . « 1 » »
وصفى از يك مجلس مهمانى در عهد لطفعليخان زند
در كتاب « آخرين روزهاى لطفعلى خان » به قلم سرهارفورد جونز آمده است :
« . . . اندكى بعد از ورود من عطردانى آوردند كه در آن تكههاى كوچكى از عود مىسوخت و خوشبوترين عطر را به مشام مىرسانيد و سپس قليانى با سر طلا و مرصع بدنهاى بلورين و خوشبرش در پيش من نهادند ، درحالىكه قليانى كه براى جواهرفروش آوردند عبارت بود از يك نى پيچ معمولى چوبين با بدنهء سادهء شيشهاى و سر قليانى از گل پختهء سياه . بعد قهوه تعارف كردند باز هم قهوه مرا در جام كوچك طلائى مرصع دادند درحالىكه جواهرفروش . . .
قهوهء خود را در جام كوچكى كه در داخل يك نعلبكى قرار داده بودند نوشيد . بعد از قهوه نوبت به ميوه رسيد . ميوهء فراوان از برگزيدهء ميوههاى فصل را مخلوط با تكههاى يخ در زيباترين و كميابترين كاسههاى چينى جاى دادند و كاسه را در ميان سينىهاى منقّش به نقشهاى رنگين در فاصلههاى خالى سينى ، لذيذترين شيرينها و بستنى قرار داشتند .
در حدود ساعت 9 شام آوردند و قطعات درازى از چيتهاى بندر ماسوله جلو ما پهن كردند
هامش
( 1 ) . تاريخ كرمان ، پيشين ، ص 368 به بعد .