تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
غذاى ايرانى از يك ظرف بزرگ برنج « پلو » و يك ظرف بزرگ گوشت تشكيل مىيابد در سر سفره غذا آنكه بزرگتر و محترمتر است با دست خود سهم ديگران را در بشقابهاى آنها مىگذارد . بعد از غذا يوزباشى دست چرب خود را بالا نگاه داشت تا خادمى آب گرم مخصوصى براى شست‌وشوى دستهاى وى بياورد . . . « 1 » »

جشن عروسى رضا قلى ميرزا با دختر شاه سلطان حسين

به طورى كه از عالم‌آراى نادرى برمىآيد در جشن باشكوه رضا قلى فرزند نادر شاه افشار نه تنها بازيگران و هنرپيشگان ايرانى بلكه بازيگران فرنگ نيز به طور مؤثر شركت داشتند . « آتش‌بازان فرنگ به طور و آداب فرنگ درخت نار و ليمو و نارنج و ترنج ساخته به مجلس مىآوردند و حركت مىدادند . خود به خود آتش در آن افتاده و شعله‌اى كه از آن زاييده مىشد نارنج و ترنج و ليمو و نار بود ، ده نفر آدم از مقوا ساخته بميان مجلس حاضر نمودند كه بدون تكلّف از دهن و دماغ آنها آتش درمىآمد و رقاصى زياد مىنمودند چنان‌كه چشم مجلسيان خيره گرديد و ديگر 10 نفر وارد مجلس شده هريك از چهار تار و سنطور و مغانى و رباب و دو تار و كمانچه و نىانبان در دست گرفته حركت مىكردند ، آتشى كه از آن منارها بيرون مىآمد دوازده مقام و 34 گوشه و 64 شعبده به نحوى ظاهر مىگرديد كه اهل مجلس محظوظ مىشدند و ديگر 10 نفر وارد شده هريك عرّاده از مقوّا ساخته و توپ بزرگ از كاغذ يك لا در بالاى آن عراده تعبيه نموده بودند كه به نظر اهل ، چون توپ بيست من گلوله به نظر درمىآمد و آتش مىدادند كه صداى آن چون رعد در خروش آمده تزلزل در زمين و زمان انداخت . . . » البتّه اين هنرنمائيها به همت اروپاييان مقيم دربار نادر كه بيشتر انگليسى بودند صورت مىگرفت و ظاهرا ايرانيان در اين صحنه‌ها ، نقش مهمى نداشتند . چنان كه نويسندهء عالم‌آرا مىگويد « . . . صنايع غريبه نمودند كه عقل از ادراك آن قاصر بود و استادان موشك‌ساز خراسان در آن عجايبات عاجز بودند . . . « 2 » » از آخرين سالهاى حكومت نادر تا روى كار آمدن كريمخان زند مردم ايران در اثر جنگهاى فراوان روى آسايش و آرامش نديدند ولى كريمخان بر خلاف نادر به آسايش و رفاه مردم علاقهء فراوان داشت .

چراغانى شهر

پس از مراجعت كريمخان از آذربايجان مردم شيراز « هفت شب و هفت روز بازارها و
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 40 . ( 2 ) . عالم‌آراى نادرى ، چاپ شوروى ، ص 121 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 544 | مرتضى راوندى