كه ناگاه آواز دور باش و بروبرو كريم خانى بلند شد و والاجاه كريم خان وكيل الدولهء جم اقتدار . . . از دور پيدا شد چون چشم ملا فاطمه شيرين شمايل به آن خسرو نيكوقريحه افتاد شروع به خواندن سرودهاى دلكش نمود . . . والاجاه كريم خان . . . با تأنّى و تأمّل و توقّف مىآمد و تماشاى بازار و دكاكين مىنمود و تحسين و آفرين مىفرمود تا آنكه بسر چهارسو به در دكان عاليجاه آقا ميرزا باقر ( برادرزن كريمخان ) برسيد ، بر كرسى نشست به ملا فاطمهء شيرين شمايل فرمود شعرهاى نصيحتآميز به مناسبت بخوان و مترس كه ما از سخن راست نمىرنجيم .
اگرچه كلام حق تلخ است اما در مذاق ما شيرين است ، آن صنم لالهعذار سرمست ، اين شعر را برخواند :
مجو درستى عهد از جهان سستنهاد * كه اين عجوزه عروس هزار داماد است
حافظ
اى پادشاه ، چشم به حال گدا فكن * كاين گوش بس حكايت شاه و گدا شنيد
حافظ
ريشخندى به تو بنمود فلك ، غرّه مشو * كز دماغ تو برون آورد اين باد غرور
عرفى
مكن تكيه بر ملك دنيا و پشت * كه بسيار همچون تو پرورد و كشت
سعدى
. . . آن والاجاه سرمست باانصاف حقپرست از شنيدن اين اشعار متأثر گرديد و بسيار گريست و به ملا فاطمه اشاره فرمود كه باز بخوان . . . آن خديو . . . دهان آن نگار شكرخند را بوسيد . . . و بدست مبارك خود دهانش را پراز مرواريد كردند . . . از شنيدن اشعار نصيحتآميز تنبيه گرديد و حسن سلوكش با خلايق بيشتر شد . . . « 1 » »
مهمانى آقا على از آقا محمد خان قاجار
روز پنجم فتح گواشير ، شاه جهانپناه را خاطر انور رغبت تماشاى شهر افتاد ، فرمودند فردا مىرويم گواشير را تماشا نمائيم . آقا على به عرض رسانيد حال كه حضرت همايون را ميل سير گواشير است اگر در غلام منزل ساعتى نزول اجلال فرمايند و رفع خستگى نمايند و قهوه و قليان و نهارى صرف شود مراحم شاهنشاه نسبت به غلام كمال ظهور خواهد نمود و تا قيامت خود و اولاد و احفادم مفتخر خواهند بود .
خاقان گيتىستان اجابت استدعاى او را فرمود ، فردا حضرت شاه از اردو به جانب شهر
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 344 به بعد .