هريك پارچهء زربفت بسيار زيبا و گرانبهايى كشيده بودند ، اين دو سفره كه در دو سوى چادر گسترده شده بود با يكديگر تفاوتى نداشتند و آنها را فقط براى بادهنوشى و وقت گذرانيدن و سرگرم ساختن مهمانان آماده كرده بودند ، به همين سبب روى آنها چيزهائى كه مناسب شرابخورى باشد ، مانند ميوه و پستهء شور و خيار و از اين قبيل ، چيده بودند . . . ظرفها به رسم دربار ايران همه از طلا و نقره و بىسرپوش بود و بايد اضافه كرد كه تعداد ظروف نقره كمتر از تعداد ظروف طلا بود . . . روى سفرهء ديگرى تنگهاى شراب و پيالهها و چراغها را جا داده بودند . . .
يكى از تماشايىترين چيزها طشت طلاى پر از يخى بود كه تنگهاى شراب را براى خنك شدن در داخل آن گذاشته بودند ، اين طشت به شكل مربع مستطيل ، مانند گاهواره يا صندوقى ساخته شده و در تزيين آن مهارت بسيار به كار رفته بود و به قدرى بزرگ بود كه به نظر من دو مرد قوى به زحمت از عهدهء بلند كردنش برمىآمدند . من و پدر جووانى تخمين زديم كه اين طشت بدون تنگهاى زرين داخل 20 هزار سكهء طلا ارزش دارد ، به اين قياس مىتوان ارزش اشيائى را كه تاكنون شمرديم و بر سر سفرههاى سهگانه قرار داشتند به حدس دريافت . . . » پيترو پس از آنكه به تفصيل خصوصيات سراپردهء شاهى را توصيف مىكند مىنويسد : « وقتى كه ما در جاى خود نشستيم شاه عباس ايستاده بود و از يك سوى مجلس به سوى ديگر مىرفت ، گاه چراغها را مرتب مىكرد و گاه صراحيهاى شراب را كه در ظروف پر از يخ جاى داده بودند ، يا ساغرها و جامها را ترتيب مىداد و غلامبچگان را به خدمت مهمانان مىفرستاد و به اين نيز اكتفا نمىكرد و خودش احيانا كارى را كه قاعدتا خدمتكار بايد انجام بدهد شخصا انجام مىداد . . . » پيترو مىنويسد : « در اين مجلس پرشكوه و جلال به خان تاتار و همراهانش در شاخهاى مرصّع به الماس گرانبها شراب مىريختند . جامهاى شراب ، يكپارچه از طلاى خالص بود و چنان سنگين بود كه نگهداشتن آن با دست به زحمت ميسّر مىشد . . . « 1 » » كاررى مىنويسد : « ايرانيان از صرف غذا با كاتوليكها اجتناب مىورزند و عقيده دارند كه دست آنها غذا را نجس مىكند . . . « 2 » »
طرز پذيرايى از ميهمان
كاررى كه در اواخر عهد صفويه به ايران سفر كرده است طرز مهماننوازى « يوزباشى » را چنين توصيف مىكند : « يوزباشى باز ، با ادب و احترام براى صرف غذا دعوتم كرد و در عوض قاشق ، با دست خود به بشقاب من برنج ريخت . اين عمل در ايران كاملا طبيعى و مؤدّبانه تلقّى مىشود ، برعكس اروپا ، كه بىادبى بزرگ و عدم آشنايى به آداب شمرده مىشود .
هامش
( 1 ) . سفرنامهء پيترو ، پيشين ، ص 337 تا 342 ( نقل به اختصار ) .
( 2 ) . سفرنامهء كاررى ، پيشين ، ص 39 - 40 .