. . . همه شهر در زيور و زرنگار * گهرپوش روى زمين از نثار
به آيين ببسته بسى چار طاق * كه هريك بدى رشك نيلى رواق
همه مملكت گشته آراسته * در و بام پرزيور و خواسته
خورشهاى الوان ز اندازه بيش * به خوانهاى زرّين نهادند پيش
بهر شهرى از شادى فتح شاه * بشارتگران برگرفتند راه
در اين قبيل جشنهاى بزرگ چنان كه گفتيم ميدانها را چراغانى مىكردند و هريك از پيشهوران دكان خود را به نحوى مىآراستند .
ز هر صنف مردم وضيع و شريف * جدا بسته آيين بطرزى لطيف
جواهرفروشان به صد زيب و فر * بياويخته شُدّه « 1 » هاى گهر
چو دكان صحاف گرديده راست * فغان تماشايى از شهر خاست
به تذهيب و تصوير پرداخته * مجلّد به صد زينتش ساخته
به جايى كه مأواى بزّاز بود * ز هرگونهاى رخت بسيار بود
به دكان او مخمل رنگرنگ * چو افلاك بر روى هم تنگتنگ
ز حلواى حلواگر نازنين * شده كام جانها همه شكّرين
به دوران گروهى فواكهفروش * به سرنا و طبل و غريو و خروش
سهى سرو قدان نوخاسته * سبدها ز هر ميوه آراسته
چو بر قد بقال كردم نظر * بديدم نهالى پر از بار و بر
نهالى كه شفتالوش بار بود * ز هر سو هزارش خريدار بود . . « 2 » »
پذيرايى در چادر سلطنتى يا سراپردهء شاهى
گاه سلاطين صفوى براى تفريح و خوشگذرانى خيمه و خرگاه خود را در مناطق خوشمنظر و زيبا ، برپا مىكردند . پيترو دولاواله در مكتوب پنجم خود مشخصات اين چادر را چنين توصيف مىكند : « اين چادر يك راهرو بزرگ طولانى و انتهاى آن مدوّر است . اين چادرها از بيرون نمدين است و بدين جهت براى جلوگيرى از نفوذ سرما و باران و نيز ممانعت از نفوذ گرما و حرارت خورشيد بسيار متناسب به نظر مىرسد . سراپردهء شاهى از قطعات سه رنگ تركيب مىشد ، يكى سرخ تيره ، ديگرى زرد و سومى سبز و اين ترتيب تا انتهاى سراپرده ادامه داشت . هر قطعه پهناى يك نمد و درازى سراپرده به اندازهء برد يك تير بود .
داخل اين چادر كه از قاليهاى گرانبها مفروش شده بود دو سفرهء بزرگ گسترده و روى
هامش
( 1 ) . طرّه .
( 2 ) . ثابتيان : اسناد تاريخى عهد صفويه ، ص 180 به بعد ( نقل به اختصار ) .