1619 ميلادى شاه دستور داد ميدان قزوين را چراغان كنند و خودش نيز سوار اسب تا پاسى از شب به اتفاق بزرگان و امرا ، در آنجا گردش كرد . اين چراغانى را دكاندارها و مردم شهر به خرج خود انجام مىدهند تا در شادى شركت كرده باشند و هركس كه مأمور ابلاغ امر شاه براى چراغانى شده باشد پول و هديه فراوانى از مردم شهر دريافت مىكند . در شب چراغان روى تمام ديوارها و بامها و ايوانهايى كه در اطراف ميدان بزرگ شهر است چراغهاى كوچك گلى پر از روغن مىچينند و بىآنكه براى جلوگيرى از باد چنان كه در شهر روم مرسوم است دور آنها را كاغذهاى بنفش يا چيزى شبيه به آن بپيچند آنها را روشن مىكنند ، حتى چراغها را بىنظم و ترتيب بدون آنكه نقشه و صورت معيّنى داشته باشد درهم و برهم قرار مىدهند ، ولى با اينهمه چون تمام در و ديوارهاى اطراف ميدان كه خيلى بزرگ است از بالا تا پايين نورانى مىشود منظرهء جالبى به وجود مىآيد و شب مثل روز روشن مىشود . . . روز يكشنبه غروب ، كه باز هم چراغانى ادامه داشت شاه دستور داد دور تا دور ميدان را با تخته بستند و گفت همه داخل شوند و خودش نيز تمام شب را در آنجا راه رفت و زير نور چراغهاى بيشمار ميدان به ميگسارى پرداخت . . . شب بعد كه باز هم چراغانى بود شاه سفير هند را به حضور پذيرفت و مدتها با يكديگر نشستند و صحبت كردند و نوشيدند . . . رجال و سرداران و اعيان دولت چون در ايوان جا نبود . . . در خيابانهاى اطراف ميدان گرد آمده بودند ، بعضىها مىخوردند و مىنوشيدند و برخى به روى زمين نشسته يا دراز كشيده بودند و خلاصه هركس آزادانه به كارى كه خود مىخواست مشغول بود . . . « 1 » »
مجالس جشن و سرور خواص
هنگام جلوس پادشاهان و در ايام عروسى ، امرا و سلاطين و شخصيتهاى بزرگ ، مجالس جشن و سرور برپا مىكردند ، در اين محافل خوانندگان و نوازندگان دست به كار مىشدند و از هر طرف صداى نالهء نى و ارغنون و صداى چنگ و بربط و عود و سرود مطربان به گوش مىرسيد و شاهدان خوبروى به رقص و سماع مىپرداختند و چند تن از غلامان زيبا با قباى سيمين و كمرهاى زرّين در ساغرهاى زر شراب يا عرق مىريختند و به مدعوين تعارف مىكردند . در آن دوره براى آنكه بوى خوشى به مشام حاضران برسد معمولا از مجمر بخار بخور و عنبر و عبير متصاعد بود . علاوه بر اين پس از كشورگشايى سلاطين ، مردم طوعا يا كرها به اقامهء مراسم جشن و سرور مىپرداختند .
شاعرى در توصيف يكى از اين جشنها چنين مىگويد :
هامش
( 1 ) . سفرنامهء پيترو : پيشين ، ص 423 .