تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
صدر مجلس به شمار مىآمد نشاندند . سه زن خواننده و نوازنده نيز با سازهاى خود در اتاق بودند . يكى از سازها زهى بود كه به آنچه ما داريم شباهتى ندارد . . . اين زنان غالبا كسانى هستند كه مردان مىتوانند ايامى را با آنان بسر آورند ولى در موقع مهمانى به منظور خوانندگى و نوازندگى و گرم كردن مجلس به منازل دعوت مىشوند . . . روى زمين در جاهاى مختلف ظرفهاى بزرگ پر از ميوه‌هايى از قبيل انار و گلابى و انگور و فندق شور و پسته و جز اينها چيده شده بود كه ميهمانان گاهگاه به سمت آنها مىرفتند . . . در وسط اتاق دو پسربچه كه به نظرم از غلامان بودند به طرز دو زانو كه علامت حقارت و كوچكى است نشسته بودند و اطراف آنان پر از تنگهاى شراب بود كه مرتبا از آنها در جامهاى نقره مىريختند و به ميهمانان مىدادند . . . مطربهاى زن آوازهاى دلپذير ايرانى مىخواندند و غالبا آواز با نواختن آلات موسيقى و رقص توأم بود . » سپس پيترو از سفرهء قلمكار بزرگى كه در وسط اتاق پهن كرده بودند و قابهاى پر از پلو و فعاليّت غلام‌بچگان در تقسيم غذا ، سخن مىگويد و مىنويسد : « غير از ما فرنگيها كه با قاشق غذا خورديم ايرانيها « از دست خود به عنوان قاشق استفاده مىكنند و به طريق خاص چهار انگشت را بطور پيوسته به يكديگر در داخل ظرف غذا مىچرخانند ، به نحوى كه در نظر ما خارجيها بسيار كثيف و دور از تمدن مىنمايند . « 1 » » سپس از طرز تهيهء پلو در ايران سخن مىگويد و مىنويسد : « اين غذا فوق العاده سالم و به ذائقهء من خوش‌آيند است . . . « 2 » » پيترو ، ضمن بيان جزئيات سفر خود در ايران ، مىنويسد كه « پس از حركت از سارى ، به دهى رسيدم . خانم خانه‌اى كه به آنجا وارد شده بوديم با وجود خواب سنگينى كه مرا گرفته بود تا نيمه شب با ساز و آواز و رقص يك زن زشت‌روى و بدصدا ، مرا بيدار نگهداشت اما در عوض نمايشات جالبى نيز از طرف چند پسربچه انجام گرفت و بخصوص يكى از آنان كه آواز مىخواند و مىرقصيد و تقليد زن خانه را درمىآورد بىنهايت در كار خود مهارت داشت و خواب از سر من ربود و واقعا مىتوانم بگويم تا به حال به اين خوبى و دلپذيرى نديده بودم . . . « 3 » »

چراغانى شهر

غير از اعياد مذهبى و مواردى كه مردم طوعا و با ميل و رغبت به اجراى مراسم چراغانى و جشن و سرور اقدام مىكردند ، گاه جشنهاى رسمى نيز برگزار مىشد و از طرف شاه فرمان چراغانى صادر مىگرديد و مردم ناگزير به انجام آن بودند . پيترو مىنويسد : « عصر دهم نوامبر
هامش
( 1 ) . سفرنامهء پيترو دولاواله ، پيشين ، ص 22 به بعد . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 26 . ( 3 ) . همان كتاب ، ص 30 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 540 | مرتضى راوندى