تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
انداخته دو چيز بسياربسيار باعث ابتهاج طبيعت لطيف و موجب انتعاش قريحت شريف گرديد ، يكى آنكه شخصى در ميان ميدان دكانى از چهار ستون و تخته‌ها ترتيب داده و بر سطح آن خرآس ( مقصود آسيائى است كه بوسيلهء حيوانى به گردش درآيد ) ارده ساخته كه شترى آن را مىگرداند و وقوع شتر بر آن سطح بسيار غريب و عجيب بود . ديگر آنكه استاد شعربافى كارگاه روانى اختراع كرده بود كه به هر جهت توجه مىنمود ، كارگاه به آنطرف روان گشته استاد به كار خود مشغول بود و از ميدان ايلچى خان تا در باغ نقش جهان در ركاب سعادت اقتران رفته دو ذرع مخمل بافت . . . از وقايع سال ديگر ( ظاهرا سال 1005 ) و مسافرت شاه عباس به اصفهان - « . . . اشاره عاليه به اهتمام سرانجام اسباب و آلات و ادوات چراغان نفاذ پذيرفته و در عرض دو سه ماه از تمامى ممالك عراق و فارس ارباب حرفت و اصحاب صنعت و هنرمندان پاكيزه‌فطنت و مهندسان عالىفطرت در دار الملك عراق مجتمع گشته آنچه لازمه فكر زينت‌گر ، و ارادهء طبع دانشور ايشان بود بر منصّهء ظهور جلوه دادند . . . تمامى ديوارهاى عماراتى كه بر حواشى ميدان است پست و بلند آن را مساوى ساخته و سفيد كرده نقاشان به هزار قلم و مصوّران صورت‌نگار مانى رقم صور جميع مخلوقات عجيبه و موجودات غريبه بر آن نقش كردند چنان كه هر صفحه از آن نسخه عجايب المخلوقات بود . . . از جمله 12 چرخ ساخته بودند و بر سه چرخ قريب به هزار چراغ نصب كرده كه از روشن كردن يك چراغ و گردش چرخ تمامى چراغها بر آن چرخ روشن مىگشت . . .

ايجاد باغ مصنوعى

ديگر آنكه در چهار زاويهء ميدان ، در هر زاويه باغى طرح كرده از هرچه در باغات كائنات باشد و آنچه لازمهء گلستانها و بوستانها بود از شكوفه و گلها و لاله‌ها و ساير رياحين از بنفشه و نرگس و سوسن و غيره و از اشجار ميوه‌دار و غير آن مثل بيد و چنار و عرعر و سرو و صنوبر و غير ذلك از چوبها پرداخته و برگها و گلها از اقمشهء الوان بر او ترتيب داده و از موم رنگين ميوه‌ها از آن نمايان ساخته به طريقى كه از لطافت مشابهت مضمون
« وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ »
بر او صادق بود و از كثرت نوجوانان ساده‌عذار كه در صحن آن چمن سيّار بودند ما صدق
« وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ »
وصف او را لايق مىنمود . . . »

صحنهء جنگ مصنوعى

« . . . پس از آن چهار قلعه در چهار طرف ميدان ساخته بودند و بر هر قلعه موازى صد صورت به
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 538 | مرتضى راوندى