از كار خود ايشان را ملالت پيدا شده باشد و وقت عطلت اهل مدن باشد ، مثل عيدها و روزها كه در آن كار عادت نباشد . . . و نشاطى در اهل مدن از ديدن و شنيدن ملعبه و مضحكه و افسانه پيدا شود و رفع ملالتشان گردد و قواى عاقله در ايشان قوى شود و اين به منزلهء تيز كردن ادواتست و اگر اين شرايط مفقود باشد ضرر رساند و اين سخن بر ظاهر عقل است . « ميرفندرسكى ؛ هر مذهبى كه بر خلاف معاش انسانى باشد و انسان را به ترك پيشه و هنر و كار تشويق نمايد « 1 » » تكفير مىكند و متأسف است كه در ميان اسلاميان « جماعتى خود را بر صوفيان بندند و به توكل گويند و معنى توكل اين دانند كه نظام كل معطل بايد بود تا آنچه خورند و پوشند همه حرام باشد كه معاونت نكنند و معاونت يابند . . . « 2 » »
ميرفندرسكى به رغم اهل تصوف و براهمهء هند كه به فعاليتهاى ثمربخش اين جهانى اعتقادى ندارند مىگويد : « كسى دنياى خويش را دايم ندانسته ولى بايد اين مرحله را گذرانيد و در گذراندن اين مرحله از داشتن « توشه و راحله » ناچاريم . فندرسكى به حدى به زندگى و تجمل آن معتقد است كه وسايل ، و زيبايى بخشيدن به دوران حيات را از لوازم مىشمرد . او قسم نهم از كتاب خود را به موسيقى تخصيص داده است و مىگويد درك موسيقى نظرى براى همه كس واجب است . . . « 3 » »
شاهنامهخوانى
ناگفته نگذاريم كه تا قبل از نفوذ تمدن جديد در ايران ، نقّالى ، معركهگيرى و شاهنامهخوانى كارى پردرآمد و وسيلهء خوبى بود براى تفريح و وقتگذرانى طبقات متوسط و محروم اجتماع ايران بود . « مولانا فتحى اصفهانى . . . شاهنامهخوانى بىمثل بود كه شعلهء آوازش بىتكلّف و اغراق ، يك فرسخ زبانه مىكشيد ، در نهايت پيچيدگى و تحرير . . . » ( عالمآراى عباسى ص 191 ) و شاه عباس به شاهنامهخوانى علاقه داشت و از شاهنامهخوانان او يكى « عبد الرّزاق قزوينى » خوشنويس بود كه سالى سيصد تومان حقوق داشت و ديگرى « ملا بيخودى گنابادى » كه در شاهنامهخوانى مشهور بود و در سال چهل تومان حقوق مىگرفت . « 4 » » ( چند مقاله تاريخ و ادبى نصر الله فلسفى ص 270 ) .
استاد محيط طباطبائى دربارهء يكى از اين شاهنامهخوانهاى قرن اخير مىنويسد كه وى در ضمن شاهنامهخوانى چنان صدايش اوج مىگيرد و بلند مىشود كه سرانجام به پاره شدن پردهء صفاق منتهى مىگردد . « 5 » ( تا حدى كه فتق او به زمين مىرسيده است . )
هامش
( 1 ) . ميرزا ابو القاسم ميرفندرسكى : حقايق الصنايع يا صنايع الحقايق ( صناعيه ) ص 12 .
( 2 ) . صناعيه ، ص 43 .
( 3 ) . محسن صبا : رسالهء صناعيهء ميرفندرسكى مجلهء تحقيقات اقتصادى ، ص 203 .
( 4 ) . باستانى پاريزى : ناى هفت بند ، مجموعه مقالات تاريخى و ادبى ، ص 419 .
( 5 ) . همان كتاب ، ص 420 .