شيخ بهائى در كليات خود از ارزش و مقام عمر آدمى سخن مىگويد . به نظر وى همه چيز قابل جبران است جز عمر . شكم را با « نان جوين » ميتوان از گرسنگى رها ساخت و بدن را با « دلق كهن » ميتوان پوشانيد ، آنچه سخت گرانبها و غيرقابل جبران است : « عمر عزيز است ، غنيمت شمار » :
گر نبود خنگ مطلا لگام * زد بتوان بر قدم خوش گام
ور نبود مشربه از زرّ ناب * با دو كف دست توان خورد آب
ور نبود بر سر خوان آن و اين * هم بتوان ساخت به نان جوين
ور نبود جامهء اطلس تو را * دلق كهن ساتر تن ، بس ترا
شانهء عاج از نبود بهر ريش * شانه توان كرد به انگشت خويش
جمله كه بينى همه دارد عوض * در عوضش هست ميسر غرض
آنچه ندارد عوض اى هوشيار * عمر عزيز است غنيمت شمار
در ميان متفكرين و صاحبنظران ايران آراء و نظريات ميرفندرسكى پيرامون امور تفريحى به اصول و مبانى علمى جديد نزديكتر است .
عقيدهء ميرفندرسكى دربارهء تفريحات
ميرفندرسكى از نويسندگان و متفكران عهد صفوى ( متوفى به سال 1055 ه . ق ) همانطور كه كار و هنر و صنعت را ضرورى مىداند تفريح و استراحت و امور تفننى را نيز براى رفع خستگى و آمادگى براى كارهاى جدّى ضرورى مىشمرد .
در عين حال او « تنآسانى و تنبلى و بيكارى و عدم معاونت افراد بشر را به يكديگر ، تحريم مىكند او معتقد به فعاليت و كار و ايجاد و توليد ثروت و معاونت و معاضدت و داشتن زندگى مرفه و پيشرفته مىباشد ، و شيوهء تنپروران را مذموم مىشمرد و اين افراد را خسر الدّنيا و الآخره مىشمارد . » اكنون نظريهء او را دربارهء امور تفريحى نقل مىكنيم :
ميرفندرسكى براى پيشرفت كار ، جسم انسان را محتاج به استراحت ، و فكر بشرى را نيازمند تفريح مىداند و وجود « بازيگران و حقهبازان و اصحاب اساطير و اهل مخرقه و مضحكه و ملعبه را لازم مىشمرد او معتقد به نظمى خاص در زندگى است و كاملا متوجه است كه كار دايم انسان را خسته و فرسوده مىكند و توانايى فكر و جسم را در آن مىبيند ، كه پس از كار و كوشش ، براى رفع احتياجات عمومى كسانى كه مشغول بودهاند احتياج به استراحت دارند و گذشته از استراحت لازم است كه به تفريح بپردازند . او لزوم استراحت را اينطور تصريح مىكند . اهل مدن را نفع رسد و اين وقتى باشد كه شرايط ضرورى اهل مدن جمع آمده باشد و