آمد ، آن كتابخانه را به خوارزم بجا گذاشتن . و نفايس آن را به همراه برد . پس از مرگ شهاب الدين كتابهاى وى به دست عوام النّاس افتاد . نسوى كوشش كرد ، تا كتابهاى نفيس و ممتاز را از آن ميان بدست آورده و موفق شد ، ولى پس از چند سال ناگزير براى هميشه زادگاه خود را ترك گفت و آنچه از ذخاير موروث و مكتسب داشت در قلعهء موطن خود بجا گذاشت ، وى چنين مىگويد : « و از براى هيچ چيز از اندوختهء خويش آن حسرت و افسوس ندارم كه بر آن كتابها اندوه مىخورم . محتملا كتابهاى نسوى نيز دچار سرنوشت ديگر اموال مورخ مزبور گرديد و به غارت رفت . . . « 1 » » فراموش نكنيم كه تمام اين كتابها خطى و با تحمل رنج فراوان گردآورى شده بود .
ارزش كتاب
ويل دورانت مىگويد : اگر در ميان جمعى زندگى مىكنى كه بزرگتر از تو كسى نيست ، با نوابغ زمانهاى گذشته معاشرت كن . با چند ريال مىتوانى نصايح آنان را بشنوى و از نصيحت آنان بهرهها برى ، اگر كسى گمان برد ، كه كتاب نفوذى در شخص ندارد اشتباه كرده است ، نفوذ كتاب كند و آهسته است و مانند جريان آبى است كه بر سر راه خود به تدريج درّهاى باز مىكند ولى سال به سال چيزهاى نوتر و تازهترى مىآورد ، كسى نيست كه ساعتى در مصاحبت حكما و قهرمانان بگذراند و بر خود چيزى نيفزايد . . . « 2 » »
اسفنديار كاتب در تاريخ طبرستان ضمن توصيف دوران نكبت و بدبختى خود ، مطالعهء كتاب را داروى درد و وسيلهء تشفّى خاطر مىشمارد : « درين حادثه . . . تدبيرى جز خويشتن را به مطالعهء كتب آرام دادن نديد . يكى از ملوك را پرسيدند غايت منتهاى تو چيست گفت : حبيب انظر اليه و كتاب انظر فيه و الحق از مطالعهء اخبار و آثار قرون سوالف و ملوك . . . و وقايع و حوادث . . . تسكين دل اين مسكين حاصل مىشد . . . « 3 » »
در ايران چنان كه در صفحات و مجلّدات قبل متذكر شديم حتى در قرون جديد و معاصر هيچوقت كتاب خواندن و مطالعه و تحقيق رنگ عمومى و اجتماعى به خود نگرفت و هميشه هيأت حاكم و سياستهاى استعمارى سعى مىكردهاند از بىسوادى و بىخبرى مردم براى اجراى نقشههاى اقتصادى ، سياسى و اجتماعى خود بهرهبرداى كنند . در دورهء پنجاه سالهء حكومت خاندان پهلوى اين سياست كمابيش دوام يافت و مطالعه ، در مسائل سياسى و اجتماعى و تحقيق در احزاب و طبقات مختلف اجتماعى و بحث پيرامون دموكراسى و آزادى
هامش
( 1 ) . و . بارتولد : تركستاننامه ، ترجمهء كريم كشاورز ، ص 891 به بعد .
( 2 ) . لذات فلسفه ، پيشين ، ص 225 .
( 3 ) . تاريخ طبرستان به تصحيح عباس اقبال ، ص 4 .