« ديوانهاى را در بصره ديدند كه خرما را با دانه مىخورد گفتند چرا چنين مىكنى ؟
گفت خرمافروش همچنين بر من وزن كرد . . . « 1 » »
بهلول بغدادى وقتى در بصره بود ، او را گفتند ديوانگان بصره را بشمار گفت آن خود از شمار بيرون است اما اگر گويند كه عاقلان را بشمار ، ايشان معدودى چند بيش نيستند . » « 2 »
عاشقان علم
اقليت ناچيزى از مردم عاشق كتاب و تحقيق و پژوهش بودند و اين كار براى آنان بهترين تفريح و تفنّن بود از آن جمله واقدى ( متوفى به سال 207 هجرى ) به جمع اخبار رغبت داشت . از كتابهاى او مغازى و تاريخ كبير و طبقات صحابه و تابعين را ذكر كردهاند ولى از اين جمله جز كتاب المغازى باقى نمانده است . اين مرد با اينكه خود از موالى بود عدهاى از بندگان درم خريده را در اختيار داشت « كه روز و شب براى او كتابت مىكردند . نوشتهاند كه بعد از وفاتش ششصد قفسه كتاب از او بازماند كه هر قفسه را دو مرد حمل مىكرد . . . « 3 » »
همچنين ابن رشد متفكر و فيلسوف اندلسى عاشق بيقرار علم بود و تمام عمر خود را در مطالعه و تحقيق گذرانيد . ابن عربى كه ناظر تشييع جنازهء اين دانشمند در قرطبه بود شرحى هيجانانگيز از خود به يادگار گذاشته و نوشته است كه « در يك طرف مركوب ، تابوت ابن رشد را قرار داده بودند و در طرف ديگر ، كتابهاى او را ، يعنى ( بستهء كتابها با وزن جنازهء ابن رشد معادل بود . . . « 4 » » همچنين ابو ريحان بيرونى چنان كه معروف است تا آخرين لحظات عمر از تحقيق و پژوهش و كشف مجهولات غافل نبود .
مهمانسراى فخر الدين در قرن هفتم
ابن اثير مىنويسد : « فخر الدين مباركشاه بن حسن المرو الرودى شاعر متوفى به سال 653 كه در دربار غياث الدين غورى مىزيسته مهمانسرايى بنا كرده بود ، كه در آن كتب و شطرنجها وجود داشته ، علما كه به مهمانسرا مىرفتند ، كتاب مىخواندند و جهال شطرنج مىباختند و بدين قرار دانشمندان حتى در مهمانسرا نيز غذاى روحى مىيافتند .
وكيل شهاب الدين خيوقى كه محيط بر همهء علوم بود و در پنج مدرسه درس مىگفت در جامع شافعيان خوارزم ( گرگانج ) كتبخانهاى ايجاد كرد كه بنا بگفتهء نسوى مانند آن ديده نشده بود و ديده نشود ، شهاب الدين چون اخبار هجوم مغول را شنيد خوارزم را ترك گفت و دريغش
هامش
( 1 و 2 ) . همان كتاب ، ص 423 .
( 3 ) . عبد الحسين زرينكوب : نقد و بررسى در باب مآخذ ايران ، ص 3 .
( 4 ) . هانرى كربن : تاريخ فلسفه اسلامى ، ترجمهء اسد الله مبشرى ، ص 311 .