تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦

مقايسه مردان با زنان

« جمعى از ظرفاى بصره بر در رابعه عدويه رفتند و گفتند اى رابعه مردان را سه فضيلتست كه زنان را نيست ، اول ، آنكه مردان كامل العقلند و زنان ناقص العقل ، و دليل بر نقصان عقل ايشان ، آنكه گواهى دو زن برابر گواهى يك مردست . دوّم آنكه زنان ناقص الدّينند و دليل بر نقصان دين ايشان آنكه در هر ماه به جهت « حيض » چند روز از نماز و روزه باز مىمانند . سوم آنكه هرگز زنى به درجهء پيغمبرى نرسيده . رابعه گفت راست مىگوييد ، اما زنان را سه فضيلتست كه مردان را نيست ، اول آنكه در ميان زنان مخنّث نيست و اين صفت خاصهء مردان است دوم آنكه همهء انبياء و صديقان و شهيدان و صالحان در شكم زنان پرورش يافته‌اند و در كنار ايشان بزرگ شده‌اند . سوم اينكه هيچ زنى دعوى خدائى نكرده و اين جرأت و بىادبى از مردان سر زده . « 1 » » « درويشى نزد خواجه‌اى بخيل رفت و گفت پدر من و تو آدم است و مادر ما ، « حوّا » پس ما برادران باشيم و ترا اينهمه مالست مىخواهم كه مرا قسمت برادرانه بدهى . خواجه غلام را گفت يك فلوس سياه به وى بده ، گفت اى خواجه چرا در قسمت تسويّت رعايت نمىكنى ؟ گفت خاموش باش كه اگر برادران ديگر خبر يابند اينقدر نيز به تو نمىرسد . « 2 » » « درويشى بىسروپا خواجه‌اى را گفت ، اگر من بر در سراى تو بميرم با من چه كنى ؟ گفت ترا كفن كنم و به گور سپارم ، گفت امروز به زندگى مرا پيراهنى بپوشان و چون بميرم بىكفن مرا به خاك سپار خواجه بخنديد و او را پيرهنى بخشيد . « 3 » » « از دروغگويى پرسيدند هرگز راست گفته‌اى ؟ گفت اگر گويم آرى دروغ گفته باشم . « 4 » » « شخصى نزد پادشاهى رفت كه من پيغمبر خدايم ، به من ايمان آر ، گفت معجزهء تو چيست ؟ گفت هرچه خواهى . پادشاه قفل مشكل‌گشا پيش او نهاد ، و گفت كه اگر راست مىگويى اين قفل را بىكليد بگشاى . گفت من دعوى پيغمبرى مىكنم نه دعوى آهنگرى . « 5 » » « زنى را افلاس دريافته بود و دماغ او را مخبّط ساخته ، نزد خليفهء بغداد رفت كه من پيغمبر شده‌ام و از آسمان وحى به من فرود مىآيد . خليفه گفت مگر اين حديث به تو نرسيده است ؟ كه رسول فرمود لا نبىّ بعدى ، گفت بلى فرموده لا نبىّ بعدى و نفرموده لا نبيّة بعدى يعنى فرموده كه بعد از من هيچ مردى پيغمبر نخواهد بود و نفرموده هيچ زنى پيغمبر نخواهد بود ، خليفه بخنديد و انعام عنايت نمود . . . « 6 » »
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 335 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 345 . ( 3 ) . همان كتاب ، ص 370 . ( 4 ) . همان كتاب ، ص 413 . ( 5 ) . همان كتاب ، ص 415 . ( 6 ) . همان كتاب ، ص 416 .