تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
كه چون مشتمل بر مختصات نواحى مختلف در آن زمان است به ذكر آن مبادرت مىشود : ابو على ، به ابى دلف گفت : طاعون شام ، تب خيبر ، بيمارى طحال بحرين ، دمل جزيره ، سنقر ( مرغ شكارى است ) دهستان ، عرق النّساء مدنى ، آتش ايرانى ، زخمها و دملهاى بلخى به جانت بگيرد . ابو دلف در پاسخ گفت : اى بيچاره تو براى ابى لهب سورهء تبّت مىخوانى و خرما به هجر مىبرى و به شرطه لباس سياه مىپوشانى . خدا ، بر تو ريزد : اژدهاى مصر ، افعى سيستان ، كژدم شهر زور كژدمهاى جرّار اهواز . - در مقابل بر من فروريزد برد يمانى پارچه‌هاى نازك ابريشمين مصر ، ديباى روم ، خزشوش ، حرير چين ، كساء فارس ، حلهء اصفهان ، سقلاطون بغداد ، عمامه ابلّه ، كتان توج ( در فارس ) ، حرير رى ، پارچهء نيشابور ، ملحم ( نوعى جامه با تار ابريشم ) مرو ، سنجاب قرقيز ، سمور بلغار ، پوست روباه ، خز فنك ( نوعى روباه ) كاشغر ، قاقم تغرغز ، حواصل هرات ، بند لباس ريزبافت ارمنيه ، جوراب قزوين . . . فرشهاى ارمنستان و قاليقلا و دشت ميشان ، حصيرهاى بغداد - و در خدمت من بگمارد : غلامان رومى و ترك و كنيزان بخارائى و سمرقندى - مركوب من قرار دهد : اسبان صحرائى ، شتران سوارى حجار ، استران طخارستان ، درازگوشان مصر و قاطرهاى بردعه ( شهر باكو ) - روزى من كند : سيب شام ، خرماى عراقى ، موزيمن ، گردوى هند ، باقلاى كوفه ، شكر اهواز ، عسل اصفهان ، حلواى ماشكان ( در سيستان ) خرماى كرمان ، شيرهء خرماى ارجان ( نزديك شيراز ) ، انجير حلوان ، انگور بغداد ، عناب گرگان ، گلابى بست ، انار رى ، امرود ( نوعى گلابى ) نهاوند ، به نيشابور ، زردآلوى طوس ، ملبن ( نوعى ميوه ) مرو ، خربزهء خوارزم - عطر من قرار دهد : مشك تبت ، عود هند ، كافور فنصور ( سوماترا ) ، بادرنگ طبرستان ، نارنج بصره ، نرگس گرگان ، نيلوفر سيروان ، گل سرخ جور ( فيروزآباد ) ، منثور ( گل خوشبو ) بغداد ، زعفران قم ، اسپرغم سمرقند . عضد الدوله ، از اين مناظره و مطايبه كه حاوى مختصات هر شهر بود تعجب كرد و دربارهء ابو دلف گفت شاهى است كه نديم پادشاهان است . . . « 1 » » در جاى ديگر مىنويسد : « مردى فاسق و فاجر موى بر سر گذاشته بود و به جهت گدايى و اخذ حطام و صيانت حال ، خود را به سيادت شهرت داد . روزى مردى عالم و متقى كه اصل و نسب آن متسيّد را مىدانست از پيش وى بگذشت و سلام نكرد ، آن مرد به وى متعرّض شد و گفت من از آل رسول هاشمى باشم و تو از امّت جدّ منى ، ترا كى رسد كه از پيش من بگذرى و سلام نكنى ؟ و حال آنكه در شبانروزى چندين بار در نماز و غير نماز بر من صلوات مىفرستى آنجا كه مىگويى اللّهمّ صل على محمد و آل محمد . گفت من در صلوات
هامش
( 1 ) . لطايف المعارف ثعالبى ، ص 224 به بعد ، به نقل از شاهنشاهى عضد الدوله صفحه 85 و 86 و 117 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 524 | مرتضى راوندى