اين خصايص را بدقت تعريف مىكند و آنها را « حد وسط » بين دو افراط و تفريط مىداند كه هر دو بد است مثلا « ذكاء » حد وسط است بين خبث از سوئى و بلادت از سوى ديگر . يا صفاء ذهن حد وسط است بين التهاب نفس از سوئى و ظلمت نفس از سوى ديگر يا تحفظ حد وسط است بين « عنايت زائد بر حفظ و غفلت از سوى ديگر » و « سرعت فهم » حد وسط است بين سرعت تخيل كه جنبه برقآسا دارد و كندى در فهم از سوى ديگر .
صفات مذموم
در حكم امراض نفسانى هستند ، خواجه در كتاب خود به بررسى صفات مذموم و محمود مىپردازد . صفات خوب همه حد وسط هستند ، از آن قبيلند : ايثار و تحمل و تواضع و حلم و حيا و رفق و سماحت و شجاعت و شفقت و صبر و صداقت و عدالت و كرم و مروت و وفا و غيره . اما صفات مذموم كه بيمارى روانيند از جمله عبارتند از : ظلم ، عجب ، خمود ، تهور و شره و عجز و حسد و كبر و جبن و غيره . خواجه براى همهء اين مصطلحات اخلاقى تعريف دقيق دارد .
جامعهشناسى
خواجه نيز مانند فارابى و ابن سينا انسان را مدنى الطّبع مىشمرد . و زندگى در مدينه ( جامعه ) را لازمه بقاى زندگى انسان مىداند . اجراى اصول عدالت بر مدينه نيز ضرورى است .
عدالت از سه عنصر تشكيل شده است :
عادل صامت يا پول كه موجب اجراى اصل تساوى و تكافو بين اعضاى مدينه است .
عادل ناطق يا حاكم كه بايد موافق عنصر سوم عدالت يعنى نواميس الهى يا قوانين شرعى رفتار كند . اگر حاكمى نواميس الهى را مراعات نكند ، « جائر اكبر » است ، « جائر اوسط » كسى است كه از حاكم اطاعت نكند ، و « جائر اصغر » كسى است كه تابع قواى غضبيه و شهويه است .
با اين حال اجراء عدالت تنها موجب وحدت مصنوعى يا باصطلاح خواجه « اتحاد صناعى » در جامعه است . ( مانند اتحاد اثاث خانه با يكديگر ) نه « اتحاد طبيعى » ( مانند اجزاء بدن با هم ) . مقتضى ايجاد اتحاد طبيعى در جامعه يا مدينه محبت است . اگر سياستى كه با آن مدينه اداره مىشود سياست فاضله باشد كه هدف آن تكميل خلق براى نيل به سعادت است ، مىتواند اتحاد طبيعى را ايجاد كند . ولى اگر « سياست ناقصه » باشد كه هدف آن « استعباد خلق » و بنده كردن آنان از راه ستمگرى و تغلب است در آنصورت سعادت واقعى