خلاقيت ابن مسكويه نيز فقط مىتواند بر يك بررسى مقايسهاى دقيق احاله شود ، ولى در واقعيت اين مطلب ترديدى نيست .
اين نكته را نيز ناگفته نگذاريم كه در تاريخ ايران اندرزنويسى از پارينه سوابق طولانى دارد ، و ما در بررسيهاى ديگر ، از اين اندرزنامهها سخن گفتهايم .
تعاليم و آموزشهاى اخلاقى ابن مسكويه ، خواجه نصير و دوانى از منبع ايرانى نيز فيض فراوانى يافته است و تنها منبع آن حكماى اولين نيستند .
ما در ميان تعاليم و آموزشهاى اخلاقى صاحبنظران ، در اينجا بعنوان نمونه نظريات خواجه نصير الدين طوسى را اجمالا مورد مطالعه قرار مىدهيم :
آموزش اخلاقى نزد خواجه براساس بررسى كتاب معروف او اخلاق ناصرى از نظرگاه دانش اجتماعى امروز مجموعهاى است مختلط از نظريات مربوط به « جامعهشناسى » و « روانشناسى » و سرانجام مقررات و موازين حسن رفتار يا سوء رفتار .
خواجه در سراسر كتاب خود مانند ديگر آثارش ، مردى است دقيق و استدلالى ، جملاتش فشرده و زبانش علمى است همه مفاهيم او داراى تعاريف جامع و مانع دقيقى است ، كاملا ديده مىشود كه با افكار سنجيده و حسابشده يك فيلسوف آگاه و ورزيده روبرو هستيم ، زيرا كاملا روشن است كه مباحث اخلاقى و جامعهشناسى سنت محكمى دارد ، و بحثهاى پخته و سايهروشنها از هم تميز داده شده است . به حدى كه گهگاه مايه اعجاب است . . . خواجه در سراسر كتاب از تمثيل با كمال خوبى استفاده كرده است و خوب توانسته است به اين وسيله انديشه خود را مجسم كند و آن را اثبات نمايد . ما زبدهء نظريات خواجه را ، بدون مراعات ترتيبى كه وى قائل شده است و به شكلى كه براى معاصران بيشتر درخور درك باشد مىآوريم .
اخلاق ، در نظر خواجه ، مجموعه ملكات نفسانى است . وقتى خلقى ملكه شد ، صدور آن فعل به سهولت انجام مىگيرد ( فارابى مانند خواجه خلق را جزء فطريات انسانى نمىداند و در رساله التنبيه تصريح مىكند كه خلق نتيجه عادت است و خلق نيك و بد هر دو كسبكردنى است ) . « بىاحتياج به تفكر و رويتى » ، نفس كه پايه صدور ملكات اخلاقى است به عقيده حكماى كلاسيك ما ، جوهر مستقلى است كه « كينونت » يا چگونه بودن آن و نيز كيفيت تعلق و ارتباطش با بدن انسان ، موضوع بحثهاى طولانى است . خواجه مىگويد ، هر چيزى داراى كيفيت ويژهاى است كه بدان شناخته مىشود ، در اصطلاح ماهيت آن شىء بدان كيفيت ويژه تحقق مىپذيرد مانند ( سبكى در دويدن ) براى اسب ، و روانى در بريدن براى شمشير .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 50
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٥٠