فنى بشر مىگويد حق داريم ناراضى باشيم ولى « حق نداريم كه بر اين نيمه مدينهء فاضلهاى كه علم به ما داده است ناسپاس باشيم و اشتباه است اگر خيال كنيم كه اين نيمه مبشّر و اساس آن نيمهء ديگر نيست . . . ويل دورانت مانند همهء متفكرين و صاحبنظران شرق و غرب معتقد است كه تمدن مادى بشر رشد شايان توجهى كرده در حالى كه رشد روحى و اخلاقى بشر هنوز سخت نارسا است . « 1 »
شك نيست كه در ايران ، در اين مرحلهء انتقالى ، بايد به امور تفريحى و نحوهء وقتگذرانى مردم ، خاصه نوجوانان توجه فراوان نمود ، ولى متأسفانه ، در دبستانها ، دبيرستانها و دانشكدههاى ما ، برنامههايى متناسب با نيازمنديهاى فرهنگى و جسمانى ، فكرى ، ذوقى ، اقتصادى و اجتماعى ايران امروز وجود ندارد ، قسمت اعظم عمر محصلين صرف فراگرفتن مطالب تئوريك مىشود و به جوانان كارهاى فنى و صنعتى نظير سيمكشى ، لولهكشى ، آهنگرى ، بنايى و جز اينها كه مورد نياز عمومى است نمىآموزند ، اميدواريم طرح « كاد » كه « جمهورى اسلامى » مبتكر و آفرينندهء آن است به نتيجهء مطلوب برسد . علاوه بر اين برنامهاى براى ورزش و تفريح و پر كردن اوقات فراغت نوجوانان ، و ديگر گروههاى اجتماعى وجود ندارد و فضاى غالب دبستانها ، دبيرستانها و دانشكدههاى ما در تهران و شهرستانها به حدى كوچك و محدود است كه اگر نوجوانان بخواهند در ساعات فراغت فنون رزمى بياموزند يا ورزش كنند ، فضا و محل وسيعى وجود ندارد ، بطوريكه غالبا كودكان و نوجوانان مجبورند در ساعات فراغت در كوى و برزن و معابر عمومى به بازى و ورزش بپردازند و خطرات و مشكلاتى براى خود و وسايط نقليه و عابرين فراهم سازند .
با اينحال ، هرچندى يك بار ، در مراجع فرهنگى و تبليغاتى سخن از لزوم ورزش در مدارس ايران به ميان مىآيد و چند ماه و چند هفتهاى ، در همين فضاهاى محدود موجود ورزش ناقصى صورت مىگيرد ، و پس از مدتى كوتاه به بهانههاى مختلف ورزش تعطيل و تبليغات وسيعى كه در لزوم و اهميّت ورزش آغاز شده بود رو به فراموشى مىرود .
در چنين محيط و شرايط نامساعدى ، جوانان و مردم ورزشدوست ، چون محل و وسيلهاى براى وقتگذرانى و تفريحات سالم به دست نمىآورند ، اگر به وسيلهء عناصر منحرف به قمار و ميگسارى و استعمال مواد مخدّره كشانده نشوند ، ناچار به سينما و تلويزيون روى مىآورند . در ايران تا قبل از استقرار جمهورى اسلامى اكثر فيلمهاى سينمايى و تلويزيونى ، آموزنده و به حال جوانان سودمند نبود . معمولا فيلمهاى جنايى را به نمايش مىگذاشتند كه پر بود از صحنههايى از قتل و جنايت و يا مناظرى از عشقبازيهاى بدفرجام و مشحون از انواع
هامش
( 1 ) . ويل دورانت : لذات فلسفه ، ترجمهء زريابى خويى ، ص 390 به بعد .