شعر و سرود و رود و مى خوشگوار را * شطرنج و نرد و صيدگه و يوز و باز را
ميدان و گوى و بارگه و رزم و بزم را * اسب و سلاح وجود و دعا و نماز را « 1 »
مسافرت
از ديرباز براى مردم متنعّم و ميانهحال مسافرت و سير و سياحت هم جنبهء تفريحى داشت و هم وسيلهاى بود براى كسب علوم و فنون و اطلاعات گوناگون .
به نظر غزالى سفر ، مخصوصا اگر براى كسب علم باشد بسيار سودمند است ، در طى مسافرت هركس مىتواند خويشتن را بشناسد و درصدد اصلاح عادات و اخلاق مذموم خود برآيد . بشر حافى گفت : « . . . سفر كنيد تا پاك شويد كه اگر آب بر يك جاى بماند بگردد . « 2 » » يعنى فاسد شود . در جريان سفر مىتوان به عجايب خلقت در برّ و بحر و كوه و بيابان و اقاليم مختلف پى برد و انواع حيوانات و نباتات و جمادات را شناخت و به اسرار و خصوصيات ممالك پى برد . به نظر غزالى سفر براى تماشا و تفريح « مباح » و براى تجارت و كسب معاش زن و فرزند « طاعت » و سفر در راه تفاخر و مالاندوزى « سفر در راه شيطانست » زيرا علاقه به مال دنيا را حدّ و حصرى نيست و سرانجام اين پولهاى انباشته را يا « دزد يا سلطان » ببرند و يا وارث در راههاى ناصواب خرج كند « و هيچ غبن بيش از اين نباشد كه رنج همه وى كشد و و بال همه وى برد و راحت همه ديگرى بيند . « 3 » » غزالى به صوفيان مرقعپوشى كه در طلب راحت و مفتخورى از شهرى به شهرى مىروند ، مىتازد و آنان را فاسق و عاصى مىخواند . به نظر او هركس مرقع پوشد « 4 » و پنج نوبت نماز كند صوفى نيست ، بلكه صوفى كسى است كه او را طلب و مقصودى باشد . . . و بدترين اين قوم آن باشد كه سخنى چند به عادت صوفيان ياد گرفته باشد و بيهوده مىگويد و پندارد كه علم اولين و آخرين بر وى گشاده شد . . . در علم و علما به چشم حقارت نگرد ، و باشد كه شرع نيز در چشم وى مختصر گردد و گويد كه : دين خود براى ضعفاست و كسانى كه در راه قوى شدند ، ايشان را هيچ زيان ندارد و دين ايشان در قلّه شد كه به هيچ چيز نجاست نپذيرد . و چون بدين درجه رسد كشتن وى فاضلتر از كشتن هزار كافر در روم و هند . . . بسيار كس درين دام افتادند و هلاك شدند . « 5 » »
در آداب مسافرت مىگويد : مسافر بايد مظالم باز دهد ، و وديعتها باز دهد و هركه نفقه بر وى واجب بود نفقه دهد و زادى حلال بدست آرد و آنقدر برگيرد كه با همراهان رفق تواند كرد ، كه طعام دادن و سخن خوش گفتن و با مكارى ( چاپار ) خلق نيكو كردن در سفر از
هامش
( 1 ) . محمد عوفى ؛ لباب الالباب ، ج 1 ، ص 3 .
( 2 ) . كيمياى سعادت ، پيشين ، ص 385 .
( 3 ) . همان كتاب ، ص 360 .
( 4 ) . لباس پشمينه پوشيدن و اعمال ناشايست كردن .
( 5 ) . كيمياى سعادت ، پيشين ، ص 361 .