مىشوند . . . بعد از فريضهء صبح يك يا دو فنجان چاى صرف مىنمايند ، و بطور عموم علاقه ندارند كه صبح غير از چاى چيز ديگرى تناول كنند ، و بعد از آن يك قليان مىكشند و به كارهاى روزانه خود مشغول مىگردند و چون صبح غذايى نمىخورند ، غذاى روز را كه ناهار است ظهر و يا قبل از ظهر صرف مىنمايند و بعد از ناهار مخصوصا در فصل تابستان مىخوابند و تا سه ساعت بعد از ظهر در خواب هستند و آنگاه برمىخيزند و به ملاقات دوستان مىروند و يا در منزل مىمانند كه ديگران به ملاقات آنها بيايند . در اين ملاقاتهاى عصرانه همواره چاى و قليان صرف مىشود و آنهايى كه آمدهاند غروب آفتاب مىروند و هرگاه صاحبخانه براى حضور در يك دعوت شام از منزل خارج نشود و يا مدعوينى براى شام در منزل نداشته باشد ديگر از منزل خارج نمىشود تا اينكه غذاى شب را تناول كند و بخوابد .
مستخدمين دولت و بازرگانان و كسبه در ساعات بعد از ظهر زيادتر از ديگران كار مىكنند ، و مجبور هستند كه در خارج از منزل باشند ولى قبل از غروب آفتاب ، كارهاى مستخدمين دولت و بازرگانان و قسمتى از كسبه خاتمه مىپذيرد . در تهران به مناسبت رسوم اروپايى وضع زندگى ايرانيها قدرى شبيه به اروپاييها شده ، اما در ولايات كه وضع زندگى ملّى هنوز تغيير نكرده است ، چگونگى گذشتن اوقات به شرحى است كه گذشت . . . « 1 » »
ويل دورانت با خوشبينى ضمن بحث پيرامون مدينهء فاضله ، از پيشرفت نسبى تمدن و آسايش بشر در چند دههء اخير سخن مىگويد : « . . . روزگارى فلاسفه خواب مدارس عمومى را مىديدند و اكنون كه همه آن را داريم ، مشتاق دانشگاههاى عمومى هستيم . روزگارى مردم برهنه بودند ، اكنون همه لباس دارند ولى غرق اندوه و عذاب هستند كه چرا ديگران لباسهاى گرانبهاترى دارند . روزگارى مردم گرسنه بودند و اكنون هر سال در ممالك متمدن صدها هزار مردم به علت بيماريهاى ناشى از پرخورى مىميرند . . . در روزگار شكسپير شهرها در شب در تاريكى فرومىرفتند و خيابانها ، ناامن بود امروز ( گرچه هنوز بعضى از خيابانها ناامن است ) شبها ديگر آن ترس و وحشت سابق را ندارند . و نور پربركت ، پرتو خود را بر همه جا مىافكند ، با اينهمه مردم ناراضى هستند و به ايام گذشته مىانديشند و به روزهاى از دسترفته حسرت مىخورند . روزگارى بود كه كودكان شش ساله و مادران خانوادهها 14 ساعت تمام در كارخانههاى كثيف ، كار مىكردند و در شبها كف اتاق همان كارخانه مىخوابيدند ، امروز همهء كودكان به مدرسه مىروند تا آنگاه كه آمادهء ادارهء امور عالم شوند و ميليونها زن در چنان فراغتى بسر مىبرند كه اگر مادربزرگشان مىديد خيال مىكرد نوههايش در مدينهء فاضلهء پر از معاصى بسر مىبرند . » ويل دورانت با ادامهء اين بحث و نشان دادن ديگر پيروزيهاى علمى و
هامش
( 1 ) . ادوارد براون : يكسال در ميان ايرانيان ، ترجمهء ذبيح اللّه منصورى ، ص 118 .