تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥

لزوم و اهميّت بازى براى كودكان

به نظر امام محمد غزالى بازى و تفريح نه تنها براى كودكان بلكه براى عموم آدميان امرى مباح است . وى براى اثبات نظريهء خود مىنويسد : پيغمبر اسلام براى خاطر عايشه ساعتى دراز بازى زنگيان را نظاره مىكرد . به نظر او : « . . . چنين كارها كردن از خلق نيكو بود و اين فاضلتر بود از خويشتن فراهم كردن و پارسايى و قرّابى « 1 » كردن . و هم در « صحاح » است كه عايشه روايت مىكند كه من كودك بودم لعبت بياراستمى ( يعنى اسباب‌بازى جمع مىكردم ) چنين كه عادت دخترانست ، چند كودك ديگر نزديك من آمدندى ، چون رسول ( ص ) درآمد كودكان باز پس گريختند . رسول ، ايشان را به نزديك من فرستادى . يك روز كودكى را گفت كه چيست اين لعبتها ؟ گفت اين دختركان من‌اند . گفت : اين چيست بر اين اسب ؟ گفت پر و بال است . رسول گفت اسب را بال از كجا بود ؟ گفت نشنيده‌اى كه سليمان را اسب بود با پر و بال . رسول ( ص ) تبسّم كرد تا همه دندانهاى وى پيدا شد . و اين از بهر آن روايت مىكنم تا معلوم شود كه قرّابى كردن و روى ترش داشتن و خويشتن از چنين كارها فراهم گرفتن از دين نيست خاصه با كودك و با كسى كه كارى كند كه اهل آن باشد و از وى زشت نبود . . . « 2 » » حدود هشت قرن بعد صمد بهرنگى نويسندهء معاصر ضمن مسافرت در دهات و روستاهاى ايران وضع رقت‌بار مردم و كودكان و نوجوانان محروم را با زبانى ساده به خوبى تصوير مىكند و نشان مىدهد كه ، روستازادگان ايران نه تنها با تفريح و بازى و ورزش بلكه با خوراك و پوشاك و مسكن كافى نيز آشنايى ندارند و از ابتدايىترين وسايل زندگى و تعليم و تربيت بىنصيبند : « اينجا و آنجا سرگين پهن كرده‌اند و دو سه تا مرغ استخوانى دارند نوك مىزنند و خود را قاتى سرگين مىكنند و مگس دسته‌دسته بر سر و صورت مىنشيند و برمىخيزد ، يك جا زن بىريختى كز كرده كنار ديوار و دارد شپشهاى نوهء لخت و پتىاش را مىجويد ، مگسها جمع شده‌اند روى مف بچه و او دارد توتك سياهى را به نيش مىكشد ، جاى ديگر ، مردمان دارند سر آب دعوا مىكنند و فحش نثار هم مىكنند و . . . آدم گيج مىشود كه چطور مىشود توى جايى مثل اين ، بند شد . . . « 3 » » شمس المعالى قابوس بن وشمگير ، در يكى از اشعار فارسى خود به بعضى از سرگرميها و تفريحات مردم مرفّه دوران خود ( نيمهء دوم قرن چهارم هجرى ) اشاره مىكند و مىگويد :
كار جهان سراسر آز است يا نياز * من پيش دل نيارم آز و نياز را من بيست چيز را به جهان برگزيده‌ام * تا هم بدان گذارم عمر دراز را
هامش
( 1 ) . تفرعن و تكبر . ( 2 ) . كيمياى سعادت ، به اهتمام احمد آرام ، ص 372 . ( 3 ) . همراه باريكهء آب ( مجموعه مقاله‌ها ) به نقل از « صمد جاودانه شد » از على اشرف درويشيان ، ص 15 .