تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
مىدهد . . . تا انسان اين سفره‌هاى شام را نبيند نمىتواند متوجّه شود كه چقدر باشكوه و اشتهاآورست و باشكوه‌ترين ميزهاى شام ما در اروپا نمىتواند با سفرهء ايرانيها نه از حيث زيبائى و نه از لحاظ تنوّع اغذيه برابرى نمايد . . . اطراف سفره را نان فرامىگيرد . . . بعد ظروف پلو و چلو و ظروف پر از سوسهاى مختلف ، روى سفره مىگذارند و نيز انواع سوپها ، آش‌ها و سبزيهاى خام و پنير و دسر و ظروف ميوه مخصوصا خربوزه روى سفره قرار مىگيرد . . . انواع خورشها به نام قيمه فسنجان ، مرغ ترش و قورمه‌سبزى بسيار لذيذ است ، مشروط بر اينكه آشپزها ماهر باشند . . . ايرانيها تا تمام غذاها روى سفره قرار نگيرد شروع به صرف غذا نمىكنند . . . چيدن غذا در سفره خود هنر و فن مخصوصى است كه از هركس ساخته نيست . ميهمانان ارجمند در صدر سفره ، و هنرمندان و خوانندگان در پاى سفره مىنشينند و خوردن غذا شروع مىشود در جريان خوردن غذا كمتر صحبت مىكنند ، هنوز يك ربع ساعت نگذشته عده‌اى از ميهمانان سير مىشوند ، حداكثر صرف شام نيمساعت به طول مىانجامد . پس از صرف غذا ، و خوردن انواع شربتها و دوغها . . . آفتابه لگن مىآورند و با آب دست و دهان را مىشويند . . . صرف قليان بعد از شام حتمى است بعد از شام بعضى پياده و جمعى سواره به منزل مراجعت مىكنند و گاه دوستان خصوصى در منزل ميزبان مىخوابند . مجالس ميهمانى ناهار ، مانند شام طولانى و مفصّل نيست و زودتر خاتمه مىيابد . . . سپس براون از لطف ميهمانيهاى شبانه ايرانيان به تفصيل سخن مىگويد و ايرانيان را در لطيفه‌گويى سرآمد ملل شرق مىشمارد . . . « 1 » »

پذيرايى حاجى ملا هادى سبزوارى از ناصر الدين شاه

به قول هيدجى : « راه معاش سبزوارى منحصر به يك جفت گاو و يك باغچه بود . . . تحف و هدايا اصلا قبول نمىكرد . ناصر الدين شاه در سبزوار به خانه‌اش رفته و بر روى حصيرى كه فرش اطاق تدريس بود نشست . . . از قول خود شاه نقل مىكنند كه : « من گفتم ناهارى بياورند تا خدمت شما صرف طعامى كرده باشيم ، حاجى بدون آنكه از محل خود حركتى بكند ، خادم خود را امر به آوردن ناهار كرد ، خادم فورا يك طبق چوبين با نمك و دوغ و چند قاشق و چند قرص نان آورد و پيش ما گذاشت ، حاجى نخست آن قرص نانها را با كمال ادب بوسيد و بر روى پيشانى گذاشت و شكر بسيار از ته دل بجا آورد سپس نانها را خرد كرده توى دوغ ريخت يك قاشق پيش من ناصر الدين شاه گذاشت و گفت شاها بخور كه نان حلال است ! . . . « 2 » »
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 114 به بعد . ( 2 ) . ريحانة الادب مدرس تبريزى ، ذيل سبزوارى به نقل از محيط ادب مجموعهء سى گفتار ، به كوشش حبيب يغمائى ، سيد جعفر شهيدى ، دكتر باستانى پاريزى ، ايرج افشار ، ص 285 .