ميهمانى شام و شبنشينى در ايران
براون كه از 1887 تا 1888 يعنى مدت يكسال در ميان ايرانيان بسر برده است از دعوت « سرحددار » به شام سخن مىگويد : « با اينكه ما شام خورده بوديم براى اطاعت از امر ميزبان و اينكه مبادا رنجيدهخاطر شود ، شروع به صرف غذا كرديم ، هم پلو و هم شربت لذيذ بود ولى متأسفانه ما نمىتوانستيم مانند ايرانيها با دست پلو بخوريم و نه فقط در آن شب ، بلكه در تمام مدتى كه من در ايران بودم نتوانستم مانند ايرانيها با انگشتان خود برنج را بخورم و همواره مقدارى از برنج از لاى انگشتانم پايين مىريخت . ولى ايرانيها ، در خوردن برنج با انگشتان خود خيلى مهارت دارند . . . برنج را به شكل گلولهء كوچك درمىآورند و به دهان مىگذارند . . .
موضوع ديگرى كه در آن شب ما را ناراحت مىكرد نشستن روى دو زانو ، مانند ايرانيها بود و به زودى درد شديدى در پاهاى خود احساس كرديم و ناچار وضع پاها را تغيير داديم و ميزبان ما گرچه مىديد كه ما از رسوم ادب منحرف مىشويم ولى چيزى نمىگفت . . . « 1 » »
براون در صفحات بعد با توضيح بيشترى از خصوصيّات مهمانيهاى شبانهء ايرانيان ياد مىكند : « . . . در اين گونه ميهمانيها ، ميهمان قدرى بعد از غروب آفتاب وارد منزل ميزبان مىشود ، و كفشهاى خود را مىكند و در اتاق از طرف ميزبان و اطرافيان ذكور او پذيرفته مىشود ( بدون شركت زنان ) . بعد شروع به نوشيدن شراب يا مشروبات تقطيرى مىنمايند .
در فواصل جامها ، آجيل كه عبارت از پسته و بادام و فندق است مىخورند و قليان مىكشند و در ضمن ظرفهاى كباب به مجلس آورده مىشود . كباب عبارت از گوشت گوسفند است كه به سيخ مىكشند و لاى نان سنگك مىگذارند . . . در ميهمانيهاى شبانه كمتر اتفاق مىافتد قبل از نصف شب شام بخورند ، زيرا عادت ندارند كه مشروبات الكلى را با شام صرف نمايند ، بعلاوه تا نصف شب نشود تمام ميهمانان جمع نمىشوند .
ميزبان براى سرگرمى ميهمانها هيأت اركستر هم مىآورد و اين هيأت جز در مهمانيهاى بزرگ دربارى مركّب از سه نفر است : يكى تار مىزند ، ديگرى تنبك مىنوازد سومى آواز مىخواند . . . گاهى علاوه بر اين سه نفر پسران رقّاص هم در مجلس حاضر مىشوند .
شيرازيها بيش از اهالى تهران به پسران رقّاص علاقهمند هستند و گاهى خوانندهء هيأت اركستر نيز يك پسر است . . . در يكى از ميهمانيها ، ميهمانان از آواز آن پسر طورى محظوظ شدند كه همه از جا برخاستند و دايرهاى در اطراف پسر بوجود آوردند و شروع به رقص كردند و هنگام رقص مرتبا به آهنگ مخصوص مىگفتند ، بارك الله كوچولو . . . بارك الله كوچولو . . . وقتى ميزبان متوجه شد كه تفريح و نوشيدن مشروبات به قدر كافى ادامه يافته ، دستور آوردن شام را
هامش
( 1 ) . ادوارد براون : يكسال در ميان ايرانيان ، ترجمهء ذبيح الله منصورى ، ص 65 .