رنج نبايد بردن كه رنج او ضايع بود .
پند سى و يكم : همه چيزى از نادان نگاهداشتن آسانتر كه ايشان را از تن خويش .
پند سى و دوم : اگر خواهى كه مردمان نيكوگوى تو باشند مردمان را نيكوگوى باش ، گفت اگر خواهى كه رنج تو بجاى مردمان ضايع نشود رنج مردمان بجاى خويش ضايع مكن .
پند سى و سوم : اگر خواهى كمدوست و كميار نباشى كينه مدار .
پند سى و چهارم : اگر خواهى كه بىاندازه اندوهگين نباشى حسود مباش .
پند سى و پنجم : اگر خواهى كه زندگانى با آسانى گذارى روش خوش را بر روى كار دار .
پند سى و ششم : اگر خواهى كه از رنج دور باشى آنچه نرود ، نران .
پند سى و هفتم : اگر خواهى كه تو را ديوانهسار نشمارند ، آنچه نايافتنى بود ، مجوى .
پند سى و هشتم : اگر خواهى به آبروى باشى ، آزرم را پيشه كن .
پند سى و نهم : اگر خواهى كه فريفته نباشى كار ناكرده را به كرده مدار .
پند چهلم : اگر خواهى كه پردهء تو دريده نشود ، پردهء كسان مدر .
پند چهل و يكم : اگر خواهى كه در پس قفاى تو نخندند زيردستان را باك دار .
پند چهل و دوم : اگر خواهى كه از پشيمانى دراز ايمن گردى به هواى دل كار مكن .
پند چهل و سيم : اگر خواهى كه از زيركان باشى روى خويش در آئينهء كسان بين
پند چهل و چهارم : اگر خواهى كه قدر تو بجاى باشد ، قدر مردم بشناس .
پند چهل و پنجم : اگر خواهى كه بر قول تو كار كنند ، بر قول خويش كار كن .
پند چهل و ششم : اگر خواهى كه ستودهء مردمان باشى بر آن كس كه خرد زو نهان باشد ، نهان خويش آشكارا مكن .
پند چهل و هفتم : اگر خواهى كه برتر از مردمان باشى فراخ نان و نمك باش .
پند چهل و هشتم : اگر خواهى كه از شمار آزادان باشى طمع را در دل خويش جاى مده .
پند چهل و نهم : اگر خواهى كه از شمار دادگران باشى ، زيردستان خويش را به طاقت خويش نيكو دار .
پند پنجاهام : اگر خواهى كه از نكوهش تمام دور باشى ، اثرهاى ايشان را ستاينده باش
پند پنجاه و يكم : اگر خواهى كه در هر دلى محبوب باشى و مردمان از تو نفور نباشند ، سخن بر مراد مردمان گوى .
پند پنجاه و دوم : اگر خواهى كه كام مردم باشى آنچه كه بر خويشتن نپسندى بر هيچكس مپسند
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 48
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٤٨