آزاديخواه و متجدّد بود مىنويسد در حدود هفتاد هشتاد سال پيش پدرم سيد جمال الدين واعظ اصفهانى « . . . در بعضى از مهمانيهائى كه مىدانست مزيّن است ، مرا هم كه طفل ده يازده سالهاى بودم عموما با خود همراه مىبرد . آن روز هم مرا با خود به آن باغ خوش آب و هوا كه درختان ميوهدار و آب روانى داشت همراه برد .
ناهار را روى ميز با كارد و چنگال و حولهء غذاخورى فراهم ساخته بودند . . . خود صحافباشى با كارد و چنگال غذا مىخورد ، ولى پدرم و من به رسم معمول با دست مىخورديم ، و باز خوب به خاطرم مانده است كه صحافباشى از پدرم پرسيد : چرا با كارد و چنگال غذا نمىخوريد كه دستتان چرب و آلوده نشود ؟ پدرم گفت عادت كردهايم و بعد دستمان را با صابون و آفتابه لگن خواهيم شست .
صحافباشى جوابى داد كه به نظر من طفلك خردسال ، به اندازهاى عاقلانه بود كه به قول معروف « كالنّقش فى الحجر » در خاطرم نقش بسته است و بعدها و حتى در همين اوقات اخير ، گاهى براى دوستان حكايت كردهام . گفت حضرت آقا ، تو مردم را به تمدّن مىخوانى ، چرا بايد دستت را آلوده كنى ؟ ! كه بعد محتاج شستن باشد و افزود كه اين كار حكم آن را دارد كه به كسى بىجهت دشنام بدهى و بعد معذرت بطلبى . « 1 » »
زندگى و تغذيه در عصر ما
در روزگار ما براى تشخيص كشورهاى كمرشد از كشورهاى پيشرفته ، كافى است « ميزان درآمد ملى سرانه و سالانه ، تعداد كالريهاى مصرفى در تغذيه متوسط و درصد بيسوادان و غيره . . . » را مورد سنجش و مطالعه قرار داد . بنابراين غذا و چگونگى مواد و تركيبات آن در هر كشور معرف پايهء تمدن و درجهء رشد اقتصادى و اجتماعى آن جامعه است . تغذيه ، نخستين نياز است و در طول هزارها سال جستجوى خوراك ، اشتغال فكرى و وسوسهء دائمى بشر بوده است ، از ميان ويژگيهاى كمرشدى ، گرسنگى ، بيش از هر امر ديگر به نظر كشورهاى غنى زننده است . « عريان بودن ، در كلبه محقر زيستن ، بيمارى و بيكارى همه مظاهرى از محروميتها ، دردها و آلام بشرى است ولى گرسنگى از همه ، دردناكتر است . »
تا قرن نوزدهم گرسنگى به مجموعهء جامعهء بشرى حملهور بود ، بويژه در ميان سكنهء كشورهائى كه امروز توسعهيافته هستند ، نه تنها پيش از انقلاب صنعتى بلكه تا آن زمان هم كه گسترش اقتصادى قابل ملاحظهاى به دست آورده بودند ، گرسنگى شديد بود ، حتى امروز در خيلى از كشورهاى غنى ، گروهى از مردم رژيم غذايى مكفى ندارند . . . قحطىهاى حاد كه در
هامش
( 1 ) . راهنماى كتاب ، سال بيست و يكم : شماره 1 و 2 ، ص 129 به بعد .