اعيان است و آن را به انواع مختلف با سبزى ، زعفران و آلوبالو و زرشك و انواع ادويهء معطر و غيره فراهم مىكنند و غالبا در ميان آن مرغ يا كبك پختهاى قرار مىدهند ، خورشهاى گوناگون نيز درست مىكنند كه با چلو مىخورند ، توانگران طالب جوجه ، كبك ، كبوتر و بلدرچين هستند . اين طيور را پس از شكار كردن يا خريدن به سيخ كشيده كباب مىكنند و گرماگرم مىخورند . . . ماهى فقط در شهرها و دهكدههاى ساحلى دريا به مصرف مىرسد . . . از برههاى كوچك غذاهاى مطبوعى فراهم مىكنند و از جمله در شكم بره برنج و مغز بادام و مغز بلوط و مغز پسته و كشمش و زعفران و ادويهء معطر مىريزند و آن را با نخ مىدوزند و بعد اين بره را در ديگ پخته و يا روى آتش كباب مىكنند و يكجا سر سفره مىآورند ، اين نوع غذا بسيار لذيذ و مطبوع است . ايرانيان در ميان غذا ، دوغ يا شربت مىآشامند و نيز در هنگام تابستان به جاى چاى و قهوه شربتهاى خنك مصرف مىنمايند . هميشه قدح بزرگى از شربت يا دوغ در ميان سفره هست كه هركس به نوبت با قاشقهاى ظريف منبتكارىشده از آن مىآشامد . . . « 1 » »
درحاليكه طبقات حاكم و فرمانروا و مالكين و اربابان از انواع نعمتهاى مادى برخوردار بودند اكثريت قاطع مردم از خوراك و پوشاك كافى بىنصيب بودند ، با اينكه مورخان ايرانى و جهانگردان خارجى راجع به اوضاع و احوال تودهء مردم كمتر سخن گفتهاند ، خوشبختانه با مطالعهء خاطرات كلنل كاساكوفسكى مىتوان كمابيش به وضع آشفتهء مردم ، و نوسانى كه على الدوام در قيمت نان و گوشت در نتيجهء مطامع درباريان پديدار مىشده است آشنا گرديد :
مسالهء نان و گوشت
كلنل كاساكوفسكى در خاطرات روز 29 / 1 / 1275 ه . خود مىنويسد : « نان كمياب است ، از ترس راهزنان در جادههاى اطراف تهران حمل آذوقه قطع گرديده ، حسام لشكر براى دستگيرى آقا حسين از ايل زرگر ، كه از راهزنان است گسيل گرديده ، او را در لنجارى توقيف نمودهاند ، احتمالا پس از بازگشت شاه اعدام خواهند نمود . »
مسأله نان و گوشت در تمام دورهء قاجاريه مسأله روز بود و غالبا مردم از نايابى و يا گرانى نان و گوشت ناراحت بودند .
كاساكوفسكى در خاطرات خود اطلاعات ذيقيمتى دربارهء وضع گوشت در سال 1275 به ما مىدهد ، او مىنويسد : « چوبدارها گوسفند و بز مىآورند و به قصابها مىفروشند و قصابباشى هر روز ، اعلام مىكند ، كه چند رأس گاو و گوسفند بايد در كشتارگاه ذبح شود .
از اين مكان قصابباشى گوشت را بار يابو نموده به دكانهاى قصابى مىفرستد . چاروادار
هامش
( 1 ) . سفرنامه از بختيارى تا خراسان ، پيشين ، ص 226 .