رعايت ضرب موسيقى را خوب مىكردند ولى آوازشان بيشتر شبيه به صداى گريه بود ، رقاص اين دسته عبارت از سه پسربچه بود كه البسهاى مزين به نوارهاى ابريشمى در بر كرده مطابق ضرب و ساز مىرقصيدند . . . رقاصها تمام طول اتاق را معلقزنان طى مىكردند . . . « 1 » »
طرز تغذيه در گيلان
الكساندر خودزكو در نيمهء اول قرن نوزدهم مىنويسد : « شيوهء غذا خوردن گيلانى با اعتدال فراوان همراه است ، او جز آب نمىآشامد آبى كه گاهى با اندكى از شيرهء انگور شيرين شده است . خوراك اساسى او برنج است ، كه به صورت كته با ماهى شور طبخ شده است .
ماهى شور را بيشتر به عنوان چاشنى به كار مىبرند تا اينكه به عنوان يك ركن اساسى غذا . در سراسر ايرانزمين تنها در اينجاست كه از گوشت گاو استفاده مىشود و آن را در بازارها مىفروشند ، طيور همهجا فراوان است . ولى گيلانى مقتصد همواره ترجيح مىدهد تا مرغ و خروس و گاو خود و آنچه را كه از راه شكار بدست مىآورد بفروشد تا اينكه خود مصرف كند ، شگفت آنكه گيلانى پاك خون از خوردن نان كراهت دارد . . . برعكس ايرانيان ساكن ماوراى كوههاى خزر ، به نوبهء خود از خوردن زيتون و روغن آن ، ماهى شور و گوشت گاو نفرت دارند - ( البته در روزگار ما چنين نيست ) - نجباى گيلان ، علاقهاى خاص به طبخ خوب دارند و مهارت آشپزهاى اين سامان حتى در دربار تهران نيز از اشتهارى تام برخوردار است . . . غذاهائى كه از آشپزخانهء يك بورژواى گيلانى خارج مىشود ، در امواجى از روغن ، غوطه مىخورد ، در اين شيوه از طبخ ادويهء فراوان ، سركه ، عصارهء ليمو ، رب انار ، فلفل و ديگر مواد ترش و تند به عنوان چاشنى به خورد گوشت و سبزى داده مىشود . نوشابهء مورد علاقه همگان ليموناد و سكنجبين است كه از عسل و سركه ساخته مىشود . اطباى محلى را عقيده بر اين است ، كه هواى گيلان صفرا را زياد مىكند و مصرف نوشابههاى ترشمزه صفرابر است . « 2 » »
غذاى شاهانه
دكتر فوريه در كتاب خود مىنويسد : « غذاى شاه و آداب صرف آن خالى از غرابتى نيست . غذاهاى مختلف را همچنانكه پيش ما معمول است ، يكى بعد از ديگرى نمىآورند بلكه همه را يكجا ، توسط فراشهايى كه براى آوردن آنها لازم باشد ، در محل يكجا حاضر مىكنند . به اين شكل كه فراشها كه بر سر هر كدام مجموعهء گرد بزرگى است ، و قلمكارى خوشرنگ با منگولههاى رنگارنگ بر آن انداختهاند دنبال هم غذاها را پيش مىآورند و
هامش
( 1 ) . مسافرت به ايران ، پيشين ، ص 75 به بعد .
( 2 ) . الكساندر خودزكو : سرزمين گيلان ، ترجمهء دكتر سيروس سهامى ، ص 75 به بعد .