تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
چنگال و صابون معمول گرديد و از بركت آن مرگ‌ومير نقصان يافت و جمعيت جهان بسرعت رو به فزونى نهاد .

پرخورى و ولگردى در ممالك غرب

ملل غرب كه امروز در رعايت نظم و حساب در امور مختلف زندگى خود را سرآمد ملل جهان مىشمارند ، در قرن شانزدهم وضعى درهم و آشفته داشتند . در سال 1585 كشيشى به نام بارتولومائوس رينگوالت « 1 » مىگفت : « اين ايام بدترين روزگارى است كه جهان به خود ديده است ، بىحرمتى به مقدّسات در ميان همهء افراد بشر قطع نظر از مذهبهاى آنان ، شيوع داشت . بهتان زدن رايج بود . . . خوردن و آشاميدن از كارهاى عمده به شمار مىرفت . آلمانيهاى متمول نيمى از روز را صرف خوردن و تغوّط ( رفتن به مستراح ) مىكردند ، شهرنشينان از اشتهايى كه داشتند به خود مىباليدند ، و اين اشتها ، مانند جامهء زنان ، معرّف ثروت آنان بود . يكى از بازيكنان سيرك با خوردن يك پوند ( 453 گرم ) پنير ، سى عدد تخم‌مرغ ، و يك قطعهء بزرگ نان شهرت فراوان بدست آورد - اما پس از اين پرخورى جان سپرد . ناهارهائى كه 7 ساعت طول مىكشيد و ضمن آن حضار هفده بار به سلامتى يكديگر شراب مىنوشيدند غيرعادى نبود . در بسيارى از موارد جشنهاى عروسى به صورت شورش پرخوران و مستان درمىآمد . . . اراسموس وينتر « 2 » در سال 1599 چنين نوشت : « به سبب خوردن و ميگسارى مفرط ، امروز تعداد كمى از افراد پير مىشوند و مرد سى يا چهل ساله‌اى را نمىتوان يافت كه به نوعى بيمارى از قبيل نقرس ، سرفه يا سل مبتلا نباشد و سنگ مثانه يا مانند آن نداشته باشد ، البته اين شكايت آن عصر را نبايد زياد جدى تلقى كنيم ، احتمال مىرود كه بيشتر مردم ، ساعى ، رنجبر و در حقيقت خداترس بوده‌اند « 3 » » و در تغذيه رعايت اعتدال را مىكردند . بار ديگر وضع عمومى تغذيه را در ايران مورد مطالعه قرار مىدهيم :

انواع غذا

سولتيكف ضمن مسافرت پرماجراى خود از روسيه تزارى به ايران عهد محمد شاه ، به زنجان مىرسد و مورد مهر و محبت حكمران قرار مىگيرد و در وصف رفتار او مىنويسد : هيچگاه مهمان‌نوازى بامحبت‌تر و عالىتر از آنچه توسط حاكم زنجان از من شد ، ديده نشده است سفره‌ها به مقدار افسانه‌مانند از ميوه و شيرينى پر شد ، قليانى عالى از طلا ، براى من آوردند و حاكم بدون اينكه كلمه‌اى بگويد ( اين شرط ادب بود كه با زبانى كه نمىدانستم سخن
هامش
( 1 ) .Bartholomaus Rimgwalt( 2 ) .Winter( 3 ) . همان كتاب ، ص 579 .