طبخ مىشود و آن را در يك ظرف بزرگ كه ايرانيان به زبان تركى قاب مىخوانند قرار مىدهند و دو ظرف بزرگ پر از سوس ( خورش ) و يك ظرف بزرگ پر از سوس آبگوشت با چند نان كنارش مىنهند ، و تمام آنها در يك مجموعهء بزرگ نهاده مىشود و يك مجموعه غذا براى سير كردن ده نفر و شايد دوازده نفر كافى است ؛ و لذا هنگامى كه عليشاه پادشاه بود ، هر روز دو هزار و پانصد نفر در دو وعده براى صرف ناهار و شام بر سر خوان وى مىنشستند . « 1 » » ولى نوكرهاى ابراهيم خان برادرش فقط روزى يك عباسى مىگرفتند و با اين مبلغ فقط مىتوانستند نان خالى بخورند با اينحال اين مرد ممسك توانست به برادر خود غلبه و او را كور كند .
امساك در غذا
ژان گوره مىنويسد : خواجهها معمولا چون از تمتع جنسى محرومند در پر كردن شكم از انواع اطعمه افراط مىكنند ، ليكن آقا محمد خان قاجار بعد از اينكه خواجه شد طورى بر نفس خود مسلط بود كه يك لقمه غذاى زائد نمىخورد و براى اينكه هرگز افراط نكند غذاى خود را با ترازو مىكشيد . در بين مردم كشيدن غذا با ترازو يك عمل عجيب بود . . . در اينكه آقا محمد خان صرفهجوئى را از مادرش جيران فراگرفته بود ترديدى وجود ندارد . . . امّا او غذا را از اين جهت وزن مىكرد ، كه بيش از ميزان ضرورت نخورد و مثل ساير خواجهها فربه و داراى اندام بدون تناسب نشود . « 2 » »
نان و دوغ خوردن آقا محمد خان
مالكم مىنويسد كه « آقا محمد خان اعتنايى به تجمل و احتشام نداشت و جز در اعياد و اوقات مرسومه لباس ساده و بىتكلف مىپوشيد . . . مسموع افتاد كه روزى به همين نهج نان دوغ مىخورد يكى از وزراى معتبر كه نزديك وى نشسته بود ، خواست مشاركت كند . آقا محمد خان مانع شد و گفت اين غذاى سپاهيان است مثل تو ميرزا بايد پلاو و حلويات بخورد ، بعد از اين نبايد در حضور من به اين گونه غذا دست دراز كنى . « 3 » »
تغذيه در ايران
دروويل هم كه در زمان فتحعليشاه به ايران آمده است در وصف غذا خوردن ايرانيان چنين مىنويسد : « ايرانيان با دست راست لقمه برمىدارند . . . با همين يك دست در پاره كردن گوشت و برداشتن لقمه مهارت بهسزائى دارند . . . طرز غذا خوردن ايرانيان نه تنها
هامش
( 1 ) . خواجهء تاجدار ، پيشين ، ج 1 ، ص 131 .
( 2 ) . همان كتاب ، ج 1 ، ص 264 .
( 3 ) . تاريخ ايران ، پيشين ، ج 2 ، ص 112 .