تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
مىخواند و مىنويسد كه روز و شب در اكل و مجامعت بسيار حريص و بىاختيار بود . . . پلو و چلاوى كه به جهت آن يگانهء آفاق مىنهند به جاى روغن ، مغز قلم گوسفند و گاو مىخورند و اطعمه و اشربه كه از براى آن جهان مطاع و خلاصه ملوك طبخ مىنمودند در ديگ زر ناب مىپختند . « 1 » »

طرز فكر نادر شاه

به طورىكه از نوشته‌هاى طبيب نادر شاه برمىآيد : « يكى از تعدّيهاى او اين بود كه مىگفت : « در مملكت من براى هر پنج خانواده يك ديگ كافى است . » يعنى مردم بايد به درجه‌اى از فقر و ذلت برسند كه يك ديگ را پنج خانواده متناوبا به هم امانت بدهند اين آرزوى او بعدها در اثر مظالم مأمورين ديوانى صورت عمل گرفت « 2 » » ناگفته نماند كه اين فكر ضد بشرى را به آقا محمد خان قاجار نيز نسبت مىدهند . . . »

قهرمان شكم‌پرستى

جعفر خان پدر لطفعلى خان كه با وجود جبن و ضعف نفس جثه‌اى بزرگ و سهمناك داشت ، در عالم شكم‌پرستى و پرخورى قهرمان زمان بود ، و بر همه كس پيشى مىگرفت ، مىگويند « هر روز صبح دو من هريسه ( حليم ) را با قند و روغن مىخورد و در وقت چاشت نيز به اندازهء سه چهار نفر بازيار « 3 » به كار مىبرد و در ميانه چندين مرغ كباب تنقل مىنمود . « 4 » » به قول روضة الصفاى ناصرى وى « . . . شكم‌خوارى تنومند بود ، در هر روزى 5 من حليم به كار بردى و علاوه بر آن نيز چندين مرغ كباب تنقلا خوردى ، زور و قوت جسمانيش به مرتبه‌اى اعلا بود ، كه به زور پنجه ، پنجه آهنين مىتافت و به شمشير شتر را با پالان مىبريد . . . « 5 » »

سفرهء بزرگان

« به طورى كه ژان گوره فرانسوى كه در آغاز دورهء قاجاريه به ايران آمده نوشته است : اشراف ايران در دورهء قرون وسطى چهل ، و گاه پنجاه نفر نوكر داشتند ، و در هر شبانه‌روز دو مرتبه به آنها ناهار و شام مىدادند . . . عليشاه جانشين نادر . . . كه سخاوت داشت در مشهد ، دويست و پنجاه مجموعه ناهار ، و 250 مجموعه شام براى نوكران و اطرافيان خود مىفرستاد . . . . يك مجموعه ناهار يا شام عبارت است از مقدارى برنج به وزن يك من تبريزى كه
هامش
( 1 ) . رستم التواريخ ، پيشين ، ص 81 . ( 2 ) . نامه‌هاى طبيب نادر شاه ، ترجمه دكتر حريرى به نقل از مجله يغما ، آذر 29 ، ص 332 . ( 3 ) . گوشت شكار . ( 4 ) . فارسنامهء ناصرى ، پيشين ، ج 1 ، ص 226 . ( 5 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 9 ، ص 200 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 477 | مرتضى راوندى