همچون شمشير است منظرى زيبا و اثرى زشت دارد . اى پسر مباد كه مورى از تو زيركتر باشد كه او در تابستان قوت زمستان را جمع آورد ( و تو غافل باشى ) . . . اى پسر به سلطان در هنگام خشم و به دريا در وقت مد ، نزديك مشو ، اى فرزند پرهيز را سرمايه ساز تا بىهيچ بازرگانى ترا سودها بازآورد ، اى فرزند با آنكه كارآزمودهاى ، در كارها ، مشورت كن كه او ، راى و انديشهاى را كه خود گران خريده است رايگان به تو عرضه مىكند . اى فرزند آنكه مىگويد بدى را با بدى مىتوان فرونشاند دروغگوست ، اگر راست گويد دوباره آتش برافروزد و سپس بنگرد كه آيا يكى از آن دو مىتواند ديگرى را فرونشاند ، نيكى است كه بدى را دفع تواند كرد چنان كه جز آب آتش را فرونمىنشاند . « 1 » »
« لقمان فرزند خويش را از در پند گفت . . . چون در نماز باشى نگاه دار دل خود را ، چون در ميان خورش باشى نگاه دار گلوى خود را ، چون در ميان مردم باشى نگاه دار زبان خود را ، چون در خانه بيگانه باشى نگاه دار چشم خود را ، دو چيز را نيز ياد دار ، خدا و مرگ را و دو چيز را فراموش كن ، نيكى كه درباره مردم كرده باشى و بدى كه درباره تو كرده باشند . « 2 » »
در باب بيستم قابوسنامه « در ياد كردن پندهاى نوشيروان » چنين آمده است :
اول گفت : تا روز و شب آينده و رونده است از گردش حالها شگفت مدار .
دوم گفت : چرا مردمان از كارى پشيمانى خورند كه از آن كار ديگرى پشيمانى خورده باشد ؟
پند سيم : چرا ايمن خسبد كسى كه با پادشاه آشنائى دارد ؟
پند چهارم : چرا زنده شمرد كسى خويشتن را كه زندگى او جز به كام بود ؟
پند پنجم : چرا نخوانى كسى را دشمن كه جوانمردى خويش در آزار مردمان داند ؟
پند ششم : چرا دوست خوانى كسى را كه دشمن دوستان تو باشد ؟
پند هفتم : با مردم بىهنر ، دوستى مكن كه مردم بىهنر نه دوستى را شايد نه دشمنى را .
پند هشتم : بپرهيز از نادانى كه خود را دانا شمرد .
پند نهم : داد از خويشتن بده تا از داور مستغنى باشى .
پند دهم : حق گوى اگرچه تلخ باشد .
پند يازدهم : اگر خواهى راز تو ، دشمن نداند با دوست مگوى .
پند دوازدهم : خرد نگرش بزرگ زيان مباش .
هامش
( 1 ) . بحار القلوب صفحه 98 .
( 2 ) . گردآورى آقايان زرينكوب و حبيب يغمائى ، از مجلهء يغما سال 29 .