تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
دوران مىنويسد : كه در ميهمانيهاى آن دوران ، ايرانيان بر خلاف عهد داريوش از اعتدال و ميانه‌روى پيروى نمىكنند ، بلكه شاه ، امراء و بزرگان را وادار مىكند كه به حدّ افراط شراب بنوشند تا از خودبيخود شوند ، و آنچه در دل دارند بگويند و اسرار آشكار شود . سپس مىگويد : « بزرگترين سرگرمى و تفريح شاه وقتى است كه مىبيند امراى مست را مثل مرده از مجلس مهمانى بيرون مىبرند . . . « 1 » » در اين مجالس چيزى جز شيرينى و ميوه وجود ندارد ، در سفره انواع غذاهاى لذيذ وجود دارد . . . » با وجود اين وقتى مهمانهاى خارجى ناگزير مىشوند برنج را با دست بخورند و گوشتهاى خورش و كباب را با انگشتان پاره كنند ناراحت مىشوند ، زيرا در اين مهمانيها كارد و چنگال نمىگذارند ، حتى دستمال سفره نيز وجود ندارد فقط قاشقهاى بزرگى از چوب شمشاد وجود دارد كه براى آشاميدن بعضى مشروبات به كار مىرود ؛ شاه نمايندگان سلاطين خارجى و ميهمانان خود را با لطف و مهربانى بسيار مىپذيرد . « زيرا اگر كوچكترين ناراحتى و غصه‌اى براى آنان كه مهمان شاه مىباشند فراهم شود ، به اصطلاح ايرانيان به مردمك چشم شاه برمىخورد و شاه آزرده مىشود . . . هنگامى كه آنها را مرخص مىكنند تمام مخارج مراجعت آنها را مثل آمدن مىپردازد . » در پاسخ‌نامهء منظوم محتشم كاشانى مير صدر الدين محمد شيرازى پس از مقدمه‌اى به انواع پلو در آن عهد اشاره مىكند : « . . . در امر ضيافت ، چون هيچ داروغه و وزير در ميان ما نبود ، بلكه مجلسى بود مركب از يك واعظ و يك طبيب و يك معرف و دو شاعر مفلوك و يك طالب علم و نيم سيد و يك شاطر ريش‌دراز ، اينها بالتمام گدايان مىباشند . طريق مكرمت آن بود كه به جهت اين مشت گدايان بىسروپا كه در مجلس فلاكت با ميزبان شريكند يك قاب برنج دو كاسه آش و سه تا نان بيارند ، تا از مشاهدهء خلاف عادت به مفاجا نميرند . من كه هر شب يك قاب برنج مىپزم مشاهده مىكنم قراپلاو ، ساروپلاو ، ساروق‌پلاو ، يا شل‌پلاو ، بريان‌پلاو و ماش‌پلاو ، يخشىپلاو ، قيمه‌پلاو ، تاوق‌پلاو ، قبولىپلاو ، عدس‌پلاو ، باقلاپلاو ، كشمش‌پلاو ، سرمش‌پلاو ، شمش‌پلاو ، سوخسوپلاو ، عدشق‌پلاو ، بختىپلاو ، مرغ‌پلاو ، كنگرپلاو ، شلغم‌پلاو ، كلم‌پلاو ، زردپلاو ، سرخ‌پلاو ، سياه‌پلاو ، به جهت ما صف كشيده چون دل از دست ندهيم و خلاف عادت سلوك كنيم و ملاحظهء خاصه خرجى ننماييم خاصه پالوده به نعمت آلوده آغشته به شيرهء نبات معجون از آب حيات . . . به هر حال اين گستاخى را حمل رنجش نفرمايند . . . شما بازار نظم برچينيد تا ما دكان نثر ببنديم . . . « 2 » » به طورى كه از اسناد و مدارك پراكنده‌اى كه از گوشه و كنار آثار و كتب تاريخى و ادبى و اجتماعى به دست آمده است ، استنباط مىشود تودهء مردم يعنى اكثريت قاطع مردم
هامش
( 1 ) . سفرنامهء سانسون ، پيشين ، ص 88 به بعد . ( 2 ) . نامه‌هاى اجتماعى عهد صفويه ، پيشين ، ص 372 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 475 | مرتضى راوندى