نوكرها جوان و 18 الى 20 ساله بودند و در صورتشان ريش وجود نداشت ، لباس اين عده از غلامان شاه جامه مازندرانى است يعنى جورابهاى ساقه بلند مانند دلقكهاى تئاتر برپا دارند و بالاپوش تنگى پوشيده كه تا وسط ران ادامه دارد و در قسمت پائين عريض مىشود ، و به جاى عمامه كلاه كوچكى مركب از پوست و پارچه بر سر گذاشته بودند كه نوك آن تيز و اطرافش پهن است و طبق رسم عجيبى كه شاه رايج كرده است آن را وارونه بر سر مىگذارند ، به اين معنى كه پوست يعنى قسمتى كه معمولا داخل كلاه قرار مىگيرد به سمت بيرون و پارچه به سمت داخل است كه با تا زدن لبه از بيرون نمودار مىشود ، اين كلاهها كه نامش بورك است در ايران خيلى عموميت دارد . . . غلامان لباس متحد الشّكلى به تن نداشتند و جامههاى رنگارنگ پوشيده بودند در پارچه بسيارى از لباسها طلا و نقره به كار مىرفته بود و تنوع رنگ و جنس در جورابها نيز به چشم مىخورد .
ظروف غذا همه بزرگ و داراى سرپوش مدور بزرگى بود كه انبوه پلو و اغذيه ديگر را حفظ مىكرد . جنس ظرفها نقره و غالبا از طلاى يكدست بود و براى خستگى آنها را يك در ميان مىآورند . خودتان مىتوانيد تصور كنيد ، تلألؤ اين فلزات گرانبها در نور خورشيد بر بالاى سر حاملين غذا كه صف طويلى را تشكيل مىدادند چه منظرهء جالبى داشت .
يكى از اين غلامان جلو من و فريدون خان و قورچىباشى زانو زد و سفرهء زردوزىشدهء زيبايى را كه داراى ريشههاى طلايى و الوان مختلفى بود پيش ما انداخت ، روى اين سفرهء 8 گوش تا حدى كه جا مىگرفت ظرفهاى طلا نهادند ، و براى هريك از كاسهاى پر از يك خورش ترش نهادند كه به تدريج با غذا خورده مىشد . در كنار كاسهء خورش ، كه آن هم از طلاى ناب بود يك قاشق چوبى قرار داشت كه در گودى داخل آن مقدار زيادى مايع جا مىگرفت و بيشتر براى نوشيدن مورد استفاده واقع مىشد . دستهء قاشق بسيار بلند و جنس آن از چوب خوشبو و هميشه نو است زيرا بيش از يك مرتبه از آن استفاده نمىكنند . قاشق ديگرى بر سر سفره وجود ندارد و از چنگال و كارد نيز اثرى در ميان نيست زيرا همه منجمله خود شاه با دست غذا مىخورد ، فقط حامل غذا كه وظيفهء مستخدم را نيز بر عهده دارد بدون اينكه از كارد و چنگال و قيچى استفاده كند با يك قاشق چهارگوش طلا كه هميشه در دست دارد تكههاى گوشت را از يكديگر جدا مىكند . دستمال سفره نيز وجود ندارد و همه براى تميز كردن دست از دستمالى كه به كمر خود بستهاند استفاده مىكنند . . . غالب مردم در حين غذا خوردن دست خود را پاك نمىكنند ، زيرا به هر حال بار ديگر كثيف خواهد شد . . . فقط بعد از غذا دست خود را بالا مىگيرند تا آفتابه لگن بياورند ؛ و آن را بشويند .
وقتى غذا خوردن شروع مىشود ، ساير غلامانى كه صف آنها تا خارج از ديوانخانه و
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 472
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٤٧٢