تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
مزرعه‌اى نيز جهت چهارپايان آنها اختصاص دادند . « 1 »

آماده كردن گوشت شكار

شاه عباس تنها به شكار حيوانات دلبستگى ندارد ، بلكه به آماده كردن گوشت نيز علاقه دارد هيچ غذايى براى او از گوشت حيواناتى كه شخصا شكار كرده لذيذتر نيست و حتى شنيده‌ام شاه ضمن صحبت با حاضرين در روى ميز بزرگى كه با چرم ظريف بلغارى پوشيده شده است با كارد بزرگى كه به دست دارد به پوست كندن حيوانى كه شكار كرده است مشغول مىشود و چنان به تشريح لاشهء حيوان مىپردازد كه مثلا از بدن گوزن فقط يك ليور ( معادل نيم كيلو ) گوشت بيرون مىآورد و اين مقدار را نيز نه از تمام بدن حيوان بلكه فقط از جاهايى كه خود او مىداند ، انتخاب مىكند و سپس تكهء كوچكى را كه به اين ترتيب به دست آمده به دلخواه خود چاشنى مىزند و مىخورد و بعضى اوقات نيز در خيابان يا وسط بازار در مقابل يكى از دكانهاى طبّاخى كه هميشه بوى خوشى از آن به مشام مىرسد مىايستد و از غذاى آن مىخورد . تعداد اين گونه دكانها ، كه در آنها به مردم اغذيهء پخته مىفروشند در تمام ايران زياد و اين اغذيه به قدرى مطبوع است كه همه با علاقهء فراوان آن را مىخرند ، و چون در بسيارى از دكانهاى طبّاخى ، غذاهايى تهيه مىكنند ، كه در خانه‌هاى خصوصى ممكن نيست آن مزه لذيذ را داشته باشد حتى بزرگان و رجال نيز كه در خانه‌هاى خود آشپزخانه كامل و آشپزهاى قابل دارند غالبا از اغذيهء لذيذ اين دكانها خريدارى مىكنند . شاه بعضى اوقات نيز به طور ناگهانى به منازل خصوصى مىرود و از غذاهاى آماده مىخورد ؛ و رويهمرفته در تمام سال وضع خوردن و نوشيدن او به همين منوال است ، ظاهرا اين عمل حاكى از روح سربازى و سليقهء خاص او در اين مورد است ؛ و ملت نيز همين تصور را مىكند ولى در حقيقت او به هيچ چيز نمىتواند اطمينان داشته باشد . « 2 » »

يك ميهمانى مجلل در عهد صفويه

پيترو دلاواله يكى از ميهمانيهاى عصر شاه عباس را چنين توصيف مىكند : « چون وقت ناهار شد غذا به مجلس آوردند . . . ظرف ناهار را از در باغ وارد مىكردند ، و تصور مىكنم آنها را از آبدارخانه‌اى كه قبلا بدان اشاره كردم مىآورند . صف طويلى مركب از حاملين غذاهاى مختلف بين در باغ و ديوانخانه تشكيل شده بود ، كه هركس ظرفى را حمل مىكرد . همهء اين
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 46 - 45 . ( 2 ) . سفرنامهء پيترو دلاواله ، پيشين ، ص 84 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 471 | مرتضى راوندى