تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
در فصل بيست و ششم مىگويد كه فروشندگان سركه نبايد داخل آن آب بريزند ، و هنگامى كه بازار روغن زيتون رواج دارد فروشندگان نبايد اين روغن را با روغن كاجيره مخلوط كنند . سپس راه تشخيص سركه خالص و روغن زيتون خالص را نشان مىدهد . در مورد انواع ترشيها نيز معتقد است كه محتسب مكلف است انواع آن را بازرسى كند اگر ترشى كاملا نرسيده ، به آن سركه خوب اضافه كنند و هرگاه متغير و فاسد است ، فرمان دهد كه به مزبله‌ها اندازند . همچنين پنيرها ، چربيها و روغنهاى فاسد را بايد بدور افكند . . . « 1 » »

خوان و خوراكهاى شاهانه در عصر صفوى

در پذيراييهاى سلطنتى ، همين كه شاه به مجلس مىآمد و در جايگاه خود مىنشست ، مطربان به اشارهء او دست به ساز مىبردند و رقاصان به پايكوبى برمىخاستند ، سپس سفره‌هاى زربفت پيش روى ميهمانان گسترده مىشد و انواع ميوه‌هاى تازه و خشك ، به مقتضاى فصل و آجيلها و شيرينى و شربت را در ظرفها و پياله‌هاى طلا و چينى روى سفره‌ها مىچيدند . آلات موسيقى تار و كمانچه و نىلبك و قره‌نى و دايره و تنبك بود . رقاصان بيشتر زن و گاه پسربچگان زيبا بودند ، كه در ضمن رقص آواز يا تصنيف مىخواندند و گاه تصنيفهاى ايشان در وصف شاه عباس بود . خدمتگزاران مجلس شاه بيشتر جوانان خوبروئى بودند كه گاه به رسم زمان سبلتى كلفت مىگذاشتند ، ولى زلف سياهشان ، از دو سوى بر شانه آويخته بود . اين گونه خدمتگزاران بر خلاف معمول زمان ، لباس كوتاهى به بر مىكردند كه دامانش از زانو نمىگذشت و هنگام خدمتگزارى مانع كار ايشان نمىشد . دن گارسياد و سيلوافى گوه را ، سفير فيليپ سوم پادشاه اسپانى كه در سال 1026 هجرى قمرى ( 1617 ميلادى ) از طرف آن پادشاه به دربار ايران آمده است ، در وصف يكى از مجالس پذيرايى شاه عباس چنين مىنويسد : « . . . در مجلس ميهمانى يا عصرانه گذشته از انواع شيرينىها ، مقدار زيادى خيار و گيلاس و ميوه‌هاى ديگر نيز روى سفره‌ها چيده بودند ، خوراك گوشت ديده نمىشد ، ولى براى رفع تشنگى تنگهاى زرين بىشمار ، پر از شراب و آب يخ ، به نظر مىرسيد ، و به هركس كه مىخواست داده مىشد . پيش روى شاه كمى دور از او چند قراول و پيشخدمت چماقهاى طلا در دست ايستاده بودند ، در كنار هريك از سفيران بيگانه نيز جوانى كه لباس ابريشمين زربفت در بر و دستارى از همان پارچه بر سر داشت با سبلتهاى كلفت و زلفهايى كه از دو سوى سرش
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 127 .