مىبرد و تأكيد مىكند كه حلوا را بايد خوب بپزند تا ناپخته يا سوخته تحويل مشترى ندهند و شيرينى آن بايد عسل زنبور باشد نه قند يا مواد ديگر . . . « 1 » »
در فصل بيست و يكم از شربتسازان و كسانى كه عقاقير و داروهاى گياهى درست مىكنند ياد مىكند و خطاب به آنان مىگويد كه خدا را ناظر حال خود بدانيد « بر محتسب است كه آنان را بيم دهد از مجازات و از تعزير بترساند و شربتها و عقاقير آنها را هر زمان پس از آنكه شبانه دكانهايشان را مهر زدند ناآگاهانه بازرسى كند و ايشان را موظف بدارد كه شربت را جز از قند خوب و پاكيزهء مصر نپزند ، محتسب بايد دستور پزشكى را به آنان گوشزد كند . . . »
بعد از شربتهاى گوناگون ، نظير شربت گلاب ، شربت نيلوفر ، شربت گل سرخ ، شربت سيب ، شربت سركنگبين و دهها نوع شربت ديگر نام مىبرد .
و در مورد مواد گياهى ، قرصها ، معجونها ، و سفوفات و انواع عقاقير مىگويد كه محتسب بايد يكى را از اهل خبرت كه به انواع ادويه آشنا باشد و صالح و نيكوكار نيز باشد به يارى خود برگزيند .
بعد نويسنده از انواع داروهاى طبيعى نظير قارچ غاريقون ، ترنجبين ، شيرخشت و انواع مختلف آن ، خيار چنبر ، فلوس ، عرق نيلوفر و عرق بلسان شامى و آب جو و جز اينها مفصل بحث مىكند ، و در مورد شربت فقاع ( آب جو ) يا ماء شعير مىنويسد كه جز براى شخص گرم مزاج روا ندارند « و براى تهيهء آن ، جو پاك كرده ( منقّى ) را در آب مىخيسانند و پس از خشك شدن ، مىكوبند و روى آتش مىجوشانند و پس از سرد شدن مىپالايند و عسل قطار ، و ادويهء خوشبو و طيب و سداب بدان مىافزايند و خوردن آن موجب انبساط نفس و هضم غذا مىشود . . . « 2 » »
در فصل بيست و هفتم ابن اخوه به مراقبت در كار شيرفروشان تأكيد مىكند ، به نظر او بايد متصديان اين پيشه ظروف شير را با ليف برگ خرما خوب بشويند و ظروف شير را بپوشانند تا از نفوذ مگس و ديگر حشرات جلوگيرى شود - سهميهء هريك از شيرفروشان بايد معين باشد زيرا اگر شير در موعد مقرر مصرف نشود فاسد و ترش مىشود .
شيرفروشان بايد از فروش شير آميخته با آب ، يا شير بىچربى خوددارى كنند . بعد مىنويسد براى تشخيص شير خالص از شير آميخته با آب ، كافى است كه موئى درون شير كنيد و بيرون آوريد اگر چيزى از شير به مو نچسبد مخلوط است همچنين اگر قطرهاى از شير را به پارچهاى بچكانيد اگر خالص باشد مىماند و اگر ممزوج با آب باشد ، جذب پارچه مىشود . . . « 3 » »
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 106 به بعد .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 116 به بعد .
( 3 ) . همان كتاب ، ص 129 .