تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
بورك - آشى است كه با ماست و سير بزنند .
بامدادى كه بود از شب مستيم و خمار * پيش ما جز قدح بورك پرسير ميار
بسحق اطعمه آب تتماج - نوعى از آش خمير است كه با دوغ و كشك سازند و آب تتماج در مورد تحقير و بيان كم‌قيمتى و اندك بهائى چيزى به كار رود . نعمت دنيا چون آب تتماج است كه پيش سگان ريزند - « معارف بهاء ولد »
آب تتماجش دهد كاين را بگير * گر نمىخواهى كه نوشى ز اين فطير « 1 »
مثنوى به نظر قزوينى نيز تتماج كلمه‌اى تركى و به معنى نوعى از اغذيهء معروف نزد تركان است كه آن را از آرد و سير و ماست ترتيب مىداده‌اند و به فارسى آن را « لاخشه » مىگفتند و امروز نيز در نواحى خراسان غذايى معمولى است . « 2 » » زردبرنج - ظاهرا « مواد غذائى است كه از برنج و روغن و شكر و زعفران سازند » و امروز آن را « شله‌زرد » نامند و گويا « برنج زرد » در اين بيت بسحق اطعمه هم بدين معنى است .
حسد چه مىبرى اى كاسه ليس بر بسحق * برنج زرد و عسل روزى خداداد است « 3 »
تريد - غذايى است كه از ريزه كردن نان در شير يا دوغ پديد مىآيد . عبد مناف هر مردى را چهار نان و عصارهء خوردنى و يك لخت گوشت بدادى و هاشم تريد بيفزود تا نان بيشتر شد و او را بدين سبب هاشم تريد نام كردند ( لانه هشم التريد ) . تريد كردن ، اشكنه كردن شكستن نان در طعام .
كشكبا ، گرچه غليظ است تريدش بايد * پند ما گوش كن و در عمل آور زنهار « 4 »
بسحق اطعمه وصف نادر ميرزا از آش رشتهء تبريز خواندنى است :

آش رشته در تبريز

در تاريخ تبريز نادر ميرزا ضمن توصيف خصوصيات ماه رمضان در وصف آش رشته چنين آمده است : « به ماه مبارك به بازار ديگهاى بزرگ گشاده دهان كه « تيان » گويند ، در چند جاى به كار گذارند و از آرد گندم رشته پزند و آن را « لقمهء عزيز » گويند و بس گرامى شمارند ،
هامش
( 1 ) . معارف بهار الدين ولد ، پيشين ، 463 . ( 2 ) . محمد قزوينى : احمد بن منوچهر شصت كله ، مجلهء يادگار ، س اول ، ش 2 ، ص 53 . ( 3 ) . حواشى فيه ما فيه ، پيشين ، ص 339 . ( 4 ) . لغت‌نامهء دهخدا ، پيشين ، ص 649 .