تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
شاهى كه بر رعيت خود مىكند ستم * مستى بود كه مىخورد از ران خود كباب
صائب
مرغ بريان به چشم مردم سير * كمتر از برگ تره بر خوان است وانكه را دستگاه و قدرت نيست * شلغم پخته مرغ بريان است
سعدى قرنها قبل از سعدى رودكى به خوراك طبقه محروم و ستمكش ( يعنى نان جوين ) اشاره مىكند :
بسا كسا كه جوين نان همى نيابد سير
« رودكى » ارده - كنجد را در آسياى مخصوص كه آن را ارده‌آسيا گويند ، آس كنند و چيزى به قوام عسل از آن حاصل نمايند و آن را با قند و نبات و خرما و شيره آميخته خورند و حلوائى كه از آن سازند آن را حلواى ارده گويند ، بسحق اطعمه گويد :
كاسهء ارده و دوشاب گرت پيش نهند * چون لران از سر رغبت بخور و شرم مدار « 1 »
نمك‌سود - گوشت خشكيده و نمك‌زده ، مقابل گوشت تر و تازه - ظاهرا گوشت قديد با گوشت نمك‌سود غذاى طبقات متوسط و فقير بوده و از نظر طبى غذاى مطلوبى به حساب نمىآمده نويسندهء ذخيرهء خوارزمشاهى مىنويسد : « . . . و دايه را بايد از نمكسود و غذاهاى جامد پرهيز كند . » فردوسى در اشعار خود از محروميتهائى كه تحمل كرده است ياد مىكند :
نه دارى نمك‌سود و هيزم نه نان * نه شب دوك‌ريسى همى چون زنان
فردوسى
نماندم نمكسود و هيزم نه جو * نه چيزى پديد است تا جود رو
فردوسى از قديم سبزيهاى خام به عنوان اغذيه نفّاخ شناخته شده‌اند :
گر در حكايت آيد بانگ شتر كند * آروغها زند چو خورد ترب و گندنا
لبيبى تتماج - به ضم اول و سكون دوم لفظى است تركى و آن نوعى آش خمير است كه با دوغ و كشك سازند .
نام تتماج بر زبان راندم * ماست را آب در دهان آمد
بسحق اطعمه
هامش
( 1 ) . لغت‌نامه دهخدا ، ص 1803 .