تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
آش آلوچه خوش و معتدل آمد به مزاج * اى دل از آش چنين دست مدارى زنهار
بسحق اطعمه آش آلوزرد كه براى شفاى بيماران مىپزند . آش ارزن ، آش اماج ، آش امام زين العابدين كه در آن انواع سبزيها و گوشت كنند ، و آن را به نذر به فقرا بخشند و آن را شله‌قلمكار نيز گويند ، آش انار ، آش اسفناج ، آش رشته ، آش پشت پا ، آش جو ، آش تمر ( از تمرهندى ) . حليم - آشى كه از گندم ، گوشت و نخود پزند و آن را درهم پيوندند و عرب آن را هريسه خواند . آش درهم جوش - آشى كه سبزيها و حبوبات گوناگون در آن ريخته باشند . . . « 1 » « با » به معنى آش است چنان كه گويند ماست‌با ، زيره‌با ، و كدوبا ، آلوبا ، اناربا ، جوجه‌با ، زرشك‌با ، سركه‌با ، شوربا ، گندم‌با ، سماق‌با ، و جز اينها .
اگر شوربايى به چنگ آورى * من مرده را باز رنگ آورى
نظامى
هر روز از براى سگ نفس بو سعيد * يك كاسه شوربا و دو تا نانت آرزوست
سعدى ايرج ميرزا گويد : « خادم او جوجه‌با ، به خدمت او برد . باب‌زن - همان سيخ كباب است كه با آن مرغ و گوشتهاى ديگر را كباب كند . مرغ بريان ، طوطى گويا شود بر بابزن - « سنائى » . « 2 » كاليوس يا اشكنهء قروتى - « كاليوس بر وزن آبنوس به معنى كالجوش است ، و آن نان ريز كرده باشد كه با كشك و روغن و مغز گردكان و ادويهء گرم جوشانيده خورند و آن را در خراسان اشكنهء قروتى گويند . « 3 » » سكبا - نام آشى است كه از سركه و گوشت و بلغور و ميوهء خشك پزند و آن‌چنانست كه گندم را بلغور كنند ، و در سركه بخيسانند و خشك كنند و هر وقت كه بخواهند صرف كنند و وجه تسميه‌اش سركه با آش است . . . دفع مضرت با سكبا و سماق و ناربا كنند . « نوروزنامه »
گر براى شوربائى بر در اينها شوى * دولت سكبا دهند از چهره و آنگه شوربا
خاقانى « نقلست كه ده سال بود تا ذو النون را سكبايى آرزو مىكرد . . . تذكرة اولياء .
هامش
( 1 ) . تلخيص از لغت‌نامهء دهخدا ، ص 114 . ( 2 ) . لغت‌نامهء دهخدا ، پيشين ، ص 25 . ( 3 ) . برهان قاطع ، پيشين ، ص 880 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 452 | مرتضى راوندى