تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
حبذا طاس قطايف كه ز بوى خوش او * نگشايد ز خجالت در دكان عطّار آردى روغن و حلواى برنجى و زليب * مرد كارى چو به چنگال زنى اول بار
* * *
. . . فصل تاسع قدمى نه بر دكان بقال * كام خود از رطب و اردهء كنجد بردار در پس جاى نشين و ز سر تمكين تمام * نظرى كن به يمين و نظرى كن به يسار به يمينت چه بود ، كشكنه و بورانى * به يسارت چه بود ، نان و پنير و ريچار در مقابل چه بود ، دنبهء گرد و فربه * در عقب ذكر مبار است تو خاطر خوشدار كاسهء ارده و دوشاب گرت پيش نهند * چون سران از سر رغبت بخور و شرم مدار باز بر خمرهء دوشاب زن و روغن خوش * آن زمان دست به سوى عسل و جربه درآر چون دلت سوخت نگه كن برخ دنبه قديد * دگرش نان و قوارد قدحى در پى دار كدك و كشك نهادست و تغار لور و دوغ * قدحى كرده پر از كنگر و كنب خوشخوار ارده و بخرك و سيلان ، چو يك اشكم بخورى * بر دلت كشف شود چند هزاران اسرار باز ميويز فراوان به تنقل مىخور * آن زمان از سر گردوى كنك مغز درآر سبدى پر ز پنير و طبقى پر خرما * در چپ و راست نه و كام خود از هر دو گذار شير و انجير فروچيده برويش كفچه * چون سما گشته درخشان به نجوم سيّار . . . بامدادان چو تريد كدك و پاچه زنند * مىبرند از پى آن كله و كيپا در كار قليهء چند جگربند دلم مىطلبد * كه بريزند در او روغن كنجد هموار غازى اسب و سر گاو و شكنبهء اشتر * مىخور اى مردك خر مرگ به خاطر كم آر . . . قوت كردان چه بود نان بلوت آش الم * مىخورند اين دو سه در سربند كلبار گزر و شلغم و چندر كلم و ترب و كدو * ترها رسته تر و سبز و بسان زنگار كاين همه قوت بود قوت بازار وجود * هركه اينها نخورد نقش بود بر ديوار گفت بسحق چنين شعر ز انواع طعام * تا شود گرسنه آن سير ، كه خواند يك بار . « 1 »
* * *
هر طعامى در زمانى لذت ديگر دهد * صبح بغرا ، چاشت يخنى ، قليه شب ، كيپا سحر گر برى ما را به مهمان ، واجب آيد چار شرط * آب سرد و آش گرم و نقل خشك و ميوه تر
قسمتى از ديوان شيخ اطعمه سرگذشت بعضى از مواد غذائى است ، چنان كه در شرح حال روغن گويد :
روغن آمد از پى او در مقال * يك به يك مىگفت با او شرح حال
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 10 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 450 | مرتضى راوندى