تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
عاشق نانم اگر ترخان نباشد گو مباش * بلكه با نان نيز اگر بريان نباشد گو مباش لحم و روغن اولا بايد كه باشد در برنج * گر نخود با زيرهء كرمان نباشد گو مباش دنبهء كشكك بر آن صورت كه من مىخواهمش * چون به چنگ افتد اگر دندان نباشد گو مباش گنده مىبايد كه باشد تخم‌مرغش در ميان * زيره و گشنيز اگر بر آن نباش گو مباش چون برنج زرد ليموئى ترا در سفره نيست * رشته و كاچى اگر در خان نباشد گو مباش ور كماج گرم و يخنى دارى اندر توشه‌دان * گر پياز گنده در انبان نباشد گو مباش
در اقتفاى شعر معروف سعدى گويد :
صباحى در دكانى ، شيردانى * رسيد از دست كيپائى به دستم به دو گفتم كه بريان يا كبابى * كه از بوى دلاويز تو مستم بگفتا پاره‌اى اشكنبه بودم * و ليكن با برنج و نان نشستم كمال همنشين در من اثر كرد * و گرنه آن كمينم من كه هستم
* * *
. . . شور با چند خورى دست به گندم با ، زن * كه حليم است براى دل و جان افكار ماستبائى كه پر از لحم مُهرّا باشد * روغن سبز برويش شده چون خط نگار كشكبا گرچه غليظست تريدش بايد * پند ما گوش كن و در عمل آور زنهار چه لطيفست به صبحى قدح شيربرنج * در زمانى كه كند دايه ز خوابت بيدار گر بدانى كه چه نرمست كدوبا ، موجود * نخورى هيچ دگر تا بود آن در بازار گر تو خواهى نخودآبى كه تو را سود دهد * زعفران با عرق گل ببر آنجا در كار قليهء باقلى و قليهء سيب و ريواس * گرزى باشد بر كوفتها گرد و صغار عشق سختو دل ما برد به يغما امروز * مطبخى خيز و برو ديگ كلان نه بر بار
* * *
فصل ثالث چو نهاديم به توفيق خداى * گوش كن تا بشمارم ز طعام بازار تابه بريان چو دگر صحبت بادنجان ديد * از شعف سرخ برآمد به مثال گلنار وصف بريان مخلّا چه بگويم با تو * در زمانى كه بود سبزى و نانش به كنار ور بگويم صفت قيمه و خاگينهء نرم * برود از دل هر مستمعى صبر و قرار . . . باش تا كوكبهء مرغ مسمّن برسد * قاز و مرغابى و درّاج و كلنگ و طيّار داغ پا سرخ و تهو باشد و دراج سفيد * اردهى فاخته و مخلفهاى قرقار كبك و گنجشك و كبوتر بچه‌هاى فربه * همه در روغن خود غرق شده تا منقار پايها كرده به بالا همه در صحن برنج * جوفهاشان همه پر كرده به مشك تاتار
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 448 | مرتضى راوندى