مزعفر - پلاوى كه در آن زعفران باشد و زردهپلو نيز گويند .
نرگسى - برانى سبزى .
هفتميوه - كشمش ، انگور ، طايفى ، انجير خشك ، قيصى ، قاق شفتالو ، خرما ، آلوى بخارا .
اكنون نمونهاى چند از اشعار او را نقل مىكنيم :
من دگر بهر تو يك سفره بسازم اكنون * كاشتها آوردت گر تو بخوانى يك بار
ابتداى سخن :
ابتدا مىكنم اين سفره به نام رزاق * كه كريم است و رحيم است و غفور و ستار
سپس با تضمين از شعراى بزرگى چون سعدى ، مولوى و حافظ به سرودن اشعار جالبى پيرامون لذيذترين غذاها مىپردازد :
سعدى فرمايد :
بامدادان كه تفاوت نكند ليل و نهار * خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار
در جواب او گويد :
بامدادان كه بود از شب مستيم خمار * پيش من جز قدح بورك پر سير ميار
وصف تتماج پر از قليه چه شايد كردن * كه به هر برگ نبشتست هزاران اسرار
گر ز ماهيت ماهيچه بگويم رمزى * نخورى رشته كه اين نيست چنين پيلسوار
بر سر خوان چو بيابى قدح جوش بره * سيخ چوبين برخش زن كه بود با گل خار
رشته پولا و چو پا بر سر اين سفره نهد * نرگسى در قدمش سيم و زر آرد به نثار
صحن كاچى چو پر از روغن و دوشاب بود * نرساند به گلو لقمهء آن هين آزار
مولوى مىفرمايد :
دل ندارد هركه او را درد نيست .
شيخ اطعمه در جواب گويد :
هيچ نعمت چون برنج زرد نيست * هيچ شربت همچو آب سرد نيست
گر غبارى هست حلوا را ز قند * در ميان نان و بريان گرد نيست
گرچه بورك داغدار قليه شد * ليك همچون قليه صاحبدرد نيست
هركه روزى كلهء تنها خورد * در ميان لوتخواران مرد نيست
حاليا مستغرق لوزينهام * ارده و خرما مرا در خورد نيست
خواجه حافظ گويد : هر آن نصيبه كه پيش از وجود ننهاده است . . .
در جواب گويد :