تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
مزعفر - پلاوى كه در آن زعفران باشد و زرده‌پلو نيز گويند . نرگسى - برانى سبزى . هفت‌ميوه - كشمش ، انگور ، طايفى ، انجير خشك ، قيصى ، قاق شفتالو ، خرما ، آلوى بخارا . اكنون نمونه‌اى چند از اشعار او را نقل مىكنيم :
من دگر بهر تو يك سفره بسازم اكنون * كاشتها آوردت گر تو بخوانى يك بار
ابتداى سخن :
ابتدا مىكنم اين سفره به نام رزاق * كه كريم است و رحيم است و غفور و ستار
سپس با تضمين از شعراى بزرگى چون سعدى ، مولوى و حافظ به سرودن اشعار جالبى پيرامون لذيذترين غذاها مىپردازد : سعدى فرمايد :
بامدادان كه تفاوت نكند ليل و نهار * خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار
در جواب او گويد :
بامدادان كه بود از شب مستيم خمار * پيش من جز قدح بورك پر سير ميار وصف تتماج پر از قليه چه شايد كردن * كه به هر برگ نبشتست هزاران اسرار گر ز ماهيت ماهيچه بگويم رمزى * نخورى رشته كه اين نيست چنين پيلس‌وار بر سر خوان چو بيابى قدح جوش بره * سيخ چوبين برخش زن كه بود با گل خار رشته پولا و چو پا بر سر اين سفره نهد * نرگسى در قدمش سيم و زر آرد به نثار صحن كاچى چو پر از روغن و دوشاب بود * نرساند به گلو لقمهء آن هين آزار
مولوى مىفرمايد :
دل ندارد هركه او را درد نيست .
شيخ اطعمه در جواب گويد :
هيچ نعمت چون برنج زرد نيست * هيچ شربت همچو آب سرد نيست گر غبارى هست حلوا را ز قند * در ميان نان و بريان گرد نيست گرچه بورك داغدار قليه شد * ليك همچون قليه صاحبدرد نيست هركه روزى كلهء تنها خورد * در ميان لوت‌خواران مرد نيست حاليا مستغرق لوزينه‌ام * ارده و خرما مرا در خورد نيست
خواجه حافظ گويد : هر آن نصيبه كه پيش از وجود ننهاده است . . . در جواب گويد :