حلاجى مىكنم و سه روز پنبه از ريش برمىچينم و اين بيت برخواند
منع مگس از پشمك قندى كردن * از ريش حلاج پنبه برداشتن است
. . . وى بيشتر مصارع خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى را به تضمين در شعر خود مىآورد . . . بر سنگى كه به تازگى بر قبر اين شاعر شيرينسخن قرار دادهاند ، اين ابيات منقور است :
زينهار ار بگذرى روزى به قبر اين گدا * شاد كن روح من مسكين به حلواى دعا
. . . عوام شيراز معتقدند كه هركس شب جمعه با نيت خالص به زيارت قبر شيخ اطعمه رود و در آنجا بعد از قرائت فاتحه و اخلاص از روح شيخ طلب طعامى نمايد مطلوب او حاصل گردد و بر آن طعام دست يابد . « 1 » »
ديباچهء سفرهء كنز الاشتها :
سپاس بىقياس و حمد بيحد رازق بىسبب و خالق بىتعب را كه حلواى دلپذير بيان بسرانگشت زبان بر طبقچهء دهان انسان نهاد .
اديم زمين سفرهء عام اوست * برين خوان يغما چه دشمن چه دوست
چنان پهن خوان كرم گسترد * كه سيمرغ در قاف روزى خورد
. . . و صلوات بيشمار به عدد الحبوب و الثمار بر . . . محمد مصطفى ، آنكه بزغالهء بريان بوسيلهء زبان با او سخن گفتى و از غايت لطافت طبيعت و نهايت حلاوت طينت حلوا و عسل دوست داشتى . . .
. . . اما بعد چنين گويد اضعف عباد ابو اسحاق . . . در زمانى كه درخت جوانى سايهگستر بود و شاخ شادمانى از ميوهء امانى بارور ، سخنى چند على سبيل الارتجال مناسب هر مقال دست مىداد ، با خود انديشه كردم كه حكمت آن است كه سمند سخن به طريقى در ميدان فصاحت رانم و شيلان سخن چنان در خوان عبارت كشم كه غذاخوران سفرهء لذت ، به نوالهء هرچه تمامتر رسند و ارباب بلاغت در آن حيران مانند تا موجب زيادتى قبول و شهرت گردد و اين بيت شنيده بودم كه :
سخن هرچه گويم همه گفتهاند * بر و بوم او را همه رُفتهاند
چند روز در اين فكر بودم كه با وجود اوصاف فردوسى كه نمك كلام او چاشنى ديگر هر طعامست ، و مثنويات نظامى كه نبات ابيات او طعمهء طوطيان شكر زبانست طيّبات سعدى
هامش
( 1 ) . تلخيص از ديوان مولانا بسحق حلاج شيرازى مشهور به شيخ اطعمه ، ناشر كتابفروشى معرفت شيراز ، از ص الف به بعد ( با تصحيح كامل ناشر ) .