تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
ميرزا شاه حسين پيشكشهاى لايق از نقود زرين و اسبان تازى و اجناس و قماشهاى رومى و اطلس و مخمل كاشان و تاجهاى هفت‌رنگ را تقديم نموده و از طرف شاه نيز او به خلعت‌هاى تاج و گهر و اسب و زين زرّين سرافراز گرديد . . « 1 » » پس از شاه اسمعيل نيز دلبستگى پادشاهان صفويه به كاشان و مردمش همچنان باقى و برقرار بود . . . « 2 » ناگفته نماند كه منطقهء كاشان تا اين اواخر از شهرهاى مهمّ صنعتى ايران به شمار مىرفت و جهانگردان و خاورشناسان در آثار خود از هنرمندى مردم اين خطه سخنها گفته‌اند . ناگفته نماند كه پس از پايان حملهء مغول و استقرار دولت تيموريان ، در ميان شعرا و ارباب ذوق ايرانى ، مردى به نام شيخ اطعمه ، با علاقهء فراوان در وصف غذاهاى گوناگون ، داد سخن داده ، و با تضمين آثار شعراى بزرگى ، چون حافظ ، مولوى ، سعدى و ديگران ، اشعار شيرين و شيوايى پيرامون خوراكهاى متنوع ايرانى سروده است . ديوان مولانا بسحق حلّاج شيرازى مشهور به شيخ اطعمه نه تنها موجب تفريح خاطر خوانندگان است ، بلكه حاوى اطلاعات سودمندى در زمينهء اغذيهء گوناگون ايرانى است . با مطالعهء اين كتاب مىتوان به انواع پلاوها ، آش‌ها ، خوراكها ، آچارها ، شيرينىها ، شربتها و ميوه‌هايى كه حدود پنج شش قرن پيش مورد علاقه و توجه مردم بوده پى برد ، به همين مناسبت ما به ذكر منتخبى از آثار او مبادرت مىكنيم . بسحق اطعمه چنان كه ادوارد براون يادآور شده است از شعرا و نويسندگان عصر تيمورى است . در اين دوره شعرا و گويندگان ديگرى چون ابن يمين ، خواجوى كرمانى ، عبيد زاكانى ، عماد كرمانى ، سلمان ساوجى ، حافظ شيرازى و كمال خجندى ، بسحاق ، ( ابو اسحق شيرازى ) شاعر اطعمه و عده‌اى ديگر آثار و اشعارى از خود به يادگار گذاشته‌اند . بسحق اطعمه كه در توصيف غذاهاى گوناگون استادى به خرج داده است ظاهرا حرفه‌اش حلّاجى بود . دولتشاه حكايت مىكند كه « مفخر الشّعرا مولانا ابو اسحاق شيرازى ( حلاج ) عليه الرحمه مردى لطيف‌طبع و مستعد بود ، و در شهر شيرازى همواره مصاحب اكابر ، از اجناس سخنورى مدح اطعمه اختيار كرده و در اين باب كسى چون او سخن نگفته ؛ و رساله‌ها كه در اين باب تأليف نموده مشهور است ، اما اگرچه متنعمان را جهت بدرقه اشتها و آرزو ، نفعى برساند عاجل ، اما مفلسان و بىنوايان را ضرر مىرساند ، چه آرزو زياده مىگرداند ، و چون دسترسى نباشد محروم شوند ، مصراع : « عسل گويى دهان شيرين نگردد . » حكايت كنند كه به روزگار شاهزاده اسكندر عمر شيخ بهادر كه مولانا اسحاق در عهد او همواره نديم مجلس وى بود چند روزى به مجلس پادشاه نيامد ، بعد از حضور شاهزاده پرسيد كه مولانا چند روز است پيدا نبودى ، مولانا زمين خدمت بوسيد و گفت اى پادشاه يك روز
هامش
( 1 و 2 ) . حسن نراقى : تاريخ اجتماعى كاشان ، ص 96 به بعد .