تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
گو شمع مياريد در اين جمع كه امشب * در مجلس ما ، ماه‌رخ دوست تمام است در مجلس ما عطر مياميز كه جان را * از حلقه گيسوى تو خوشبوى مشام است

يك مجلس مهمانى به افتخار امير عليشير نوايى

در جلد اول كتاب بدايع الوقايع واصفى كه مربوط به اواخر دوران سلسلهء تيمورى است بسيارى از مجالس تفريح و خوشگذرانى امرا و طبقات ممتاز به زبانى شيرين توصيف شده است : از جمله واصفى مؤلف كتاب ، مىنويسد « پس از آنكه امير عليشير ، از خواجه مجد الدين مىخواهد كه در منزل خود مجلس هزل و تفريحى ترتيب دهد ، وى با نهايت خرسندى مىپذيرد و مىگويد : « زين تفاخر شايد ار سر بر فلك سايد مرا » و مدت يك هفته براى آماده كردن چنين مجلسى مهلت مىخواهد پس از آراستن و پيراستن آن محفل ، ده تن از خوانندگان بنام نظير بصير ، و حافظ مير ، و پنج تن از سازندگان زبردست نظير استاد حسن فانى ، و استاد قل محمد عودى و جمعى از شاعران و نديمان و مجلس‌آرايان نظير مولانا بنانى و خواجه آصفى ، و عده‌اى از ظرفا « مانند مير سربرهنه ، و مير خواند مورخ ، و مولانا معين شيرازى ، و مولانا حسين واعظ و جمعى از جوانان سرآمد خراسان چون ميرك زعفران را به اين مجلس عيش و سور دعوت مىكند . » واصفى در وصف اين مجلس باشكوه مىنويسد : « در پيش ايوان عمارت بركه‌اى از سنگ مرمر بود ، كه رشك سلسبيل و غيرت حوض كوثر مىنمود . آن را پر از شربت قند گردانيدند ، مشهور است كه در آن هشتصد كله‌قند به كار رفته بود ، و قنادان نادره از شربتها معجونها و برشها و آچارها و ميوه‌هاى قندى و پالوده‌جات و فرنيات لا تعدّ و لا تحصى ترتيب فرموده بودند ، سلطان حسين ميرزا را « باورچى » بود ابو المليح نام ، شهرت تام داشت كه در آن مجلس چهل الوان طبخ كرده بودند كه هيچكس نام آنها را ندانسته بود . . . « 1 » » به گفتهء ميزبان براى آراستن اين مجلس صد هزار تنكه خرج مىشود و در روز مقرر امير عليشير و جمعيت امرا و رجال زمان به چهارباغ « ميرك » مىآيند در اين مجلس عيش بين امير عليشير و مولانا عبد الواسع و دربان گفتگوهاى هزل‌آميزى درمىگيرد كه نقل آنها در اين كتاب مناسب نيست ، كسانى كه مىخواهند به هزليات و شوخيهاى وقاحت‌آميز آن روزگار آشنا شوند به اصل كتاب از صفحه 523 به بعد مراجعه فرمايند . پادشاهان صفويه نيز گه‌گاه ، جشنها و ميهمانيهاى پرتكلف ترتيب مىدادند .
هامش
( 1 ) . واصفى : بدايع الوقايع ، ج 1 ، ص 523 به بعد .