غير از اين ، جشن زنانهاى نيز ترتيب داده بودند و پيشكشهاى فراوان دادند .
به شكرانه بانوى بلقيس فر * برآراست بزمى و جشنى دگر
در آن بزم شه كرد بخشش بسى * فزون ز آنكه داند شمارش كسى
به عشرت يكى هفته بگذاشتند * مراد دل از عيش برداشتند
مجالس عيش و شادمانى
در ايام عيد و عروسى ، پس از آمدن مسافرى عزيز از راهى دور ، و هنگام وليمه و عقيقه ( يعنى مراسم قربانى بهنگام تراشيدن موى سر كودك در هفتمين روز ولادت او ) و تولد نوزاد و ختنه و موقعى كه طفل خواندن و نوشتن را فرامىگرفت و يا قرآن را به خوبى قرائت مىكرد ، معمولا والدين بساط عيش و سرور برپا مىكردند و ياران و دوستان و بستگان را براى شركت در مجلس سور دعوت مىكردند .
جشن تولد بايسنقر
در اوايل شوال 875 سلطان سعيد را فرزند سعادتمندى در وجود آمد بايسنقر ، نام كردند . . . حكم شد كه رعايا به چهارطاق و ترتيب اسباب رود و سرور قيام نمايند و سوقيه و محترفان و ارباب هنر و اصحاب صناعات مجلسى از فردوس رنگينتر و بزمى از عرصهء فلك مينا با تزيينتر سرانجام دادند و ابواب عيش و سرور بر چهرهء خلايق از نزديك و دور برگشاد .
دور سماع رقاصان و زمزمهء سرود مطربان چرخ را از كار مىبرد .
رقصكنان چون به زمين پا زنند * در حق ناهيد لگدها زنند
فرياد كمانچهاى از دست كشاكش سازندگان دايره چرخ را از پرگار ، پرده ، و نغمهء قانون عود و آواز دلنواز نى پير چنگ پشت ارغنون ساز فلك را بنوا آورد . . . از اوايل شوّال تا آخر ذى حجه خلايق بر ترتيب ادوات چهارطاق و تصنيف تعبيها و صنعتها و طمطراق آن برخاستند و باغ ( زاغان ) را چون دم طاووس به الوان ديباى چين و زربفتهاى روم بياراست . . . روز جمعه . . . امر « ختان » به جاى آوردند و سلطان سعيد بذال دريانوال بذل اموال پيشنهاد ، همت بلند ساخته اكابر و اعالى را به خلعتهاى گرانمايه . . . بلندپايه گردانيد . . . « 1 » »
حافظ شيرازى يك محفل عيش را چنين توصيف مىكند :
گل در بر و مى در كف و معشوقه به كام است * سلطان جهانم به چنين روز غلام است
گوشم همه بر قول نى و نغمهء چنگ است * چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
هامش
( 1 ) . روضات الجنات اسفزارى به اهتمام آقاى امام .