تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
مأكولات گوناگون بياوردند مسلمه نتوانست خورد . پس عمر پرسيد چرا نمىخورى گفت سير شدم . عمر گفت
سُبْحانَ اللَّهِ *
تو از اين آش كه اگر يكدرهم صرف مصالح آن شود ده كس را كافى بود چنين سير شدى پس چرا هر روز هزار درم نفقهء مطبخ كنى ؟ ! اى مسلمه ، از خدا بترس و خود را داخل مسرفان مگردان و مالى را كه درين مصروف مىدارى به ارباب احتياج و گرسنگان ارزانى دار . . . مسلمه گفت بعد از اين چنين كنم . . . چندى بعد در عهد بنى اميه و عباسيان درست در جهت خلاف تعاليم عمر بن عبد العزيز عمل شد ؛ و اكثر قريب به اتفاق خلفا و زمامداران به اعتدال و ميانه‌روى كمترين توجهى نداشتند چنان كه قبلا به تفصيل يادآور شديم در يكى از جشنهاى عروسى يعنى در جشن همسرى خديجه دختر حسن بن سهل ( پوراندخت ) با مأمون خليفهء عباسى كه در فم الصّلح واقع شد در بين غذاهاى گوناگون ، دلمه‌هاى مشك ، ميان رجال و اعيان تقسيم كردند ، هركس دلمه را مىگشود ميان آن نام ملك ، مزرعه ، كنيز ، غلام يا چارپايى را مىيافت و همين كه آن ورقه را نزد خزانه‌دار حسن مىبردند ملك يا كنيز يا هر چيز بر آن نگاشته بود تحويل مىگرفت . حسن در جريان جشن مقدارى جواهر گرانبها به مأمون و سرداران پيشكش كرد . « 1 » شمارهء ميهمانانى كه در آن عروسى شركت كردند 36 هزار بود . در يكى از روزهاى جشن هيزم تمام شد پارچه‌هاى كتانى را در نفت خيسانده زير ديگ گذاردند . . . هزينهء آن جشن را به پنجاه ميليون درهم تخمين زده‌اند . در اين جشن مأمون ده ميليون درهم به حسن بن سهل انعام داد و فم الصّلح را به تيول وى كرد . « 2 » به طورى كه جاحظ در كتاب « تاج » متذكر شده است در دستگاه خلافت اگر كسى از دعوت خلفا به خوردن غذا به هر عذر و بهانه امتناع مىورزيد به سختى كيفر مىديد ، چنان كه جوانى از بنى هاشم به حضور منصور رسيد و منصور وى را به ميز غذا دعوت كرد ولى وى گفت « من غذا خورده‌ام » و به اين گناه پس از خروج از سراپردهء خليفه ، به دست ربيع ، حاجب وزير دربار منصور و عده‌اى از دربانان پس‌گردنى و كتك خورد . در محضر خلفا و وزراء و حكام ، كسى حق نداشت به اندازهء كافى سد جوع كند بلكه شرط ادب اين بود كه تقريبا گرسنه از سر سفره برخيزند . « احمد بن عبد الرحمن حرّانى براى من نقل كرد كه روزى با پسر برادرم هاشم و ناقدى بر سر خوان اسحاق ابن ابراهيم ( حاكم بغداد ) نشسته بوديم و من خوان او را نيك بررسى كردم درست سى مرغ بريان در آن چيده بودند و از شيرينى و ترشى و از سرد و گرم چندان خوراك بود كه به شمار نمىآمد ، ولى ما از آنهمه به اندازهء كم صرف كرديم كه مرغ هم به آن كمى نوك
هامش
( 1 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 3 ، ص 316 . ( 2 ) . همان كتاب ، همان صفحه .