شتر مىكشيد و شبانگاهى سگى برداشته و مىبرد .
و ديگر گفت ، اصبحت اميرا و امسيت اسيرا معنى آن است كه بامداد امير بودم و شبانگاه اسيرم و اين حال هم يكى از عجايبهاى دنياست . « 1 » »
سرنوشت شورباى سركه
جهشيارى در كتاب الوزراء و الكتّاب مىنويسد : يحيى بن خالد با پسرش هنگامى كه در زندان و زير فشار بودند يك بار هوس شورباى سركه ( سكباجه معرّب سكبا ) كردند و وسايل آن با دشوارى براى ايشان فراهم گرديد ، يعنى با زحمت بسيار به تهيهء ديگ و خريد گوشت و سركه توفيق يافتند . پس از آنكه خوراك از هر جهت آماده گرديد « فضل رفت تا ديگ را پايين بياورد ، ناگاه ته ديگ جدا شد و به زمين افتاد . » يحيى بن خالد با پسرش پس از اين واقعه با صداى بلند بخنديدند و از انقلاب احوال و دگرگونى روزگار اظهار شگفتى كردند . « 2 »
پذيرايى از ابن المقفع
ميزبان راستگويى كه به قول خود وفا كرد ! - پيرمردى پيش ابن المقفع آمد و به اصرار از او خواهش كرد كه غذاى شب را در منزل او بخورد و قول داد تكلفى روا ندارد و هرچه دارد همان را نزد وى آورد . چون ابن المقفع به خانهء وى رفت جز پارهاى نان خشك و مقدارى نمك چيزى نيافت .
در اين بين گدايى رسيد و كمك طلبيد ، صاحب خانه گفت خير است چون گدا مقاومت كرد پيرمرد گفت اگر برخيزم پايت را خرد كنم ، ابن مقفع روى به سايل كرده گفت ، اگر مىدانستى كه اين مرد چگونه در وفاى به عهد راستگو است چنان كه در مورد من نشان داد از تهديد او مىانديشيدى و بىدرنگ مىرفتى . « 3 »
مخالفت عمر بن عبد العزيز با اسراف
همين كه جاسوسان ، به سمع عمر بن عبد العزيز رسانيدند كه مسلمه هر روز هزار درم خرج مطبخ خود مىكند بر آن شد كه او را توبيخ كند ، پس به وى پيغام داد كه فردا بيا تا غذاى چاشت را با هم بخوريم و فرمان داد تا در آن روز غذاهاى رنگارنگ فراهم آوردند . چون مسلمه رسيد عمر با او از هر درى سخن گفت ، تا آتش جوع او التهاب يافت آنگاه دستور داد نخست آش عدس آوردند او با اشتهاى تمام بخورد چندانكه جايى براى طعام ديگر نماند و چون
هامش
( 1 ) . سياستنامه ، پيشين ، ص 25 .
( 2 ) . الوزراء و الكتاب ، پيشين ، ص 312 .
( 3 ) . جاحظ : كتاب البيان و التبيين .