تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢

آذين بستن

در تاريخ سيستان ضمن گفتگو از آمدن رسول مير جغرى در سنهء ثمان و اربعين و اربعمانه ( 448 ) مىنويسد : « روز آدينه بيست و پنجم اين ماه شهر آذين بستند از در سراى « ارتاشى » تا در بتان ، و همه بر خود و مغفر و زره و جوشن و ديبا بياراستند و بسيارى درم و دينار ريختند از ضرب جغرى تا به مسجد آدينه اندر رفت و چون خطبه كردند به نام امير جغرى چندان درم و دينار ريختند كه هركه كمتر يافته بود از مردمان مسجد بيست و سى دينار يافته بودند . . . « 1 » »

يك مجلس مهمانى در شهر حيره

اغانى ضمن توصيف شهر « حيره » يكى از مجالس مهمانى آن دوران را چنين توصيف مىكند : ميزبان « . . . از هرگونه خوراك در سفره بنهاد و از نان و ماهى و گوشت آهو و گوشت شترمرغ و خرگوش و آهوبره و همچنين نوشيدنيها از آب گرفته تا شراب كه در آن مائده بنهاده بود همه از شهر حيره بود و ظروف خوراك و فرشى كه در عمارت گسترده بود نيز از مصنوعات و بافتنىهاى آن شهرستان بود و مستخدمين و غلامان از بنده و آزاد ، همه از جوانان و پسران خوبروى حيره بودند كه بسان مرواريد غلطان مىدرخشيدند و حنين و ياران كه به خونياگرى و رامش بپرداختند از مردم حيره بودند . . . « 2 » »

چند سفرهء تاريخى

به طوريكه از فصل سيم سياستنامه برمىآيد در جنگى كه بين عمرو ليث و اسماعيل بن احمد درگرفت شكست در سپاه عمرو ليث افتاد ؛ و هفتاد هزار سوار او متوارى شدند . در ايام اسارت ، عمرو ليث به يكى از سربازان ديرين خود گفت « امشب با من باش كه بس تنها مانده‌ام » پس گفت ، تا مردم زنده باشند از قوت چاره نيست ، تدبير چيزى خوردنى كن كه من گرسنه‌ام فراش يك منى گوشت به دست آورد و تابه‌اى آهنى از لشكريان عاريت خواست و هر جانب بدويد و لختى سرگين خشك برچيده و كلوخى دو سر بر هم نهاد تا قليه‌اى خشك بكند ، چون گوشت در تابه كرد مگر در طلب پاره‌اى نمك شد و روز به آخر آمده بود ، سگى بيامد و سر در تابه كرد و استخوانى برداشت دهنش بسوخت ، سر برآورد حلقهء تابه در گردنش افتاد و از سوزش آن بتك ( يعنى دو ) خاست و تابه را ببرد ، عمرو ليث چون چنان ديد روى سوى لشكريان و نگهبانان كرد و گفت عبرت گيريد كه من آن مردم كه بامدادان مطبخ مرا چهارصد
هامش
( 1 ) . بهار ، تاريخ سيستان ، ص 380 . ( 2 ) . از حواشى كتاب تاج جاحظ ، ترجمه نوبخت ، صفحه 113 .